X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 28 اردیبهشت 1394 در ساعت 12:15
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

معرفی دو تا انیمیشن کوتاه و عالی

انیمیشن Feast یه اینیشن دو بعدی و خیلی جالب در مورد یه سگه که زندگی صاحبش رو عوض می کنه و انیمیشن Another انیمیشن دو بعدی و بسیار مفهومی هست که یک خرس جای مَرد یه خونواده رو می گیره و در آخر...!!





+ ببخشید پشتش به شماست!

زمان ثبت : 28 اردیبهشت 1394 در ساعت 11:06
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

آه ای دوشنبه

4 تا فلش از دانش آموزم دستمه که باید براشون انیمیشن بریزم. همش تنبلی می کنم. حتی همین الانم می تونم این کارو کنم اما زورم میاد امروز دو تا کلاس دارم و بعدش باید برم گوشی فروشی یه کاری انجام بدم و بیام خونه. شیرموز؟ نه نمی خورم به بهونه سوهان خوردن(دوست جان آورده) هی چای می خورم و قراره هر 35 تا دندونمو(35 تا !) بترکونم.

آقا این همه راهو اومدم که بگم بیایم نظرمونو به بقیه تحمیل نکنیم! اگه یکی مخالف ما فکر می کنه اصرار نکنیم که ما درست فکر می کنیم. عقاید آدما کاملا شخصیه. و اگر کسی خواست نظرش رو به شما تحمیل کنه سعی نکنین بهش بفهمونید که داره اشتباه می کنه فقط کافیه بگید "باشه" یا سکوت کنین، اینجوری همه چی تموم می شه و خلاااص!


تازه از حموم اومدم ولی حال ندارم موهامو خشک کنم. می خواستم یه سهم تو بورس بخرم اما رفت بالا و منم بیخیال شدم. ینی دست به سنگ می زنم طلا می شه :))))) فعلا اندارزه یه مورچه سهم دارم اونم برا خنده و موندم که سهم مورد نظر بیاد پایین تا بخرم.

در حال خوندن کتاب ماجراهای جدید شرلوک هولمز هستم و بعدش می خوام حمله کنم به کتابایی که از نمایشگاه کتاب برام خریده شده تازه همچنان کلمه حفظ می کنم و درس می خونم و این صوبتا. پس چی!

زمان ثبت : 27 اردیبهشت 1394 در ساعت 12:19
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

خیلی پراکنده

دانش آموز پنج سالم(پسر): تو چشمات عسلیه!

من: تو چطوری می دونی "عسلی" چه رنگیه! تو که خیلی کوچولویی!

دانش آموز پنج سالم(پسر): آخه رنگ چشمای خاله م هم عسلیه. یه شعر برات بخونم؟

من: نه بذار بعد از کلاس تو دفتر برام بخون

دانش آموز پنج سالم(پسر): دست بده بگو قول می دی بذاری شعرمو بخونم

من: قول می دم

بعد از کلاس

دانش آموز پنج سالم(پسر): سوسن خانوم، ابرو کمون، چشم عسلی، سوسن خانوم( و ادامه شعر...)


******

صبح مامان رفت آزمایشگاه و خانوم دریل رو دید. خانوم دریل کلی مامان رو بوس کرد و از من پرسید  و گفت برای عروسی من آماده شدین؟(ایش! اصن تو مهمی؟) و بعد به مامان گفت نمی خواین من و شوهرمو خونتون دعوت کنید؟(واااای چقد سوژه داشته باشم واسه نوشتن!! فکر کن!)

 

 

 ******

 

اصلا مهمون باید عین همین دوست جان من باشه. با من صبحونه بخوره، عکس بگیره، شوخی کنه، حتی توپ بازی کنه، کتاب بیاره، عود بیاره، خودکار دزدی بیاره، و آخرش هم بگه بهترین صبح تا شب سالش بوده.

کتاب های خریداری شده از نمایشگاه کتاب ، توسط دوست جان، همین دیروز به دست من رسیده و من هنوز تو شوکم! چون قرار بود آخر خرداد اینارو برام بیاره. یوهوووووووووووو!!!!

زمان ثبت : 27 اردیبهشت 1394 در ساعت 10:58
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

صدای من رو از بلاگ اسکای می شنویند

سلام

ثناخانومی هستم. ثنا خانومی بلاگفا. از اینکه بلاگفا بسته شده خیلی ناراحتم. منی که از سال 84 وبلاگ داشتم برام سخته که این وضعیت رو تحمل کنم. نوشتن توی بلاگ اسکای به این معنی نیست که دیگه تو بلاگفا نمی نویسم. می خوام از این به بعد تو هر دو تا وبلاگ بنویسم. اینجوری نه بلاگفا رو ترک کردم و نه دست از نوشتن برداشتم. فقط نمی دونم چطوری به دوستای بلاگفاییم خبر بدم