X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 29 دی 1395 در ساعت 23:41
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

غر غر

فرمودن پست قبلیم خیلی حال بهم زن  چندش و ضایعست. حالا مجبورم یه پست دیگه بذارم که قبلی رو بشوره ببره پایین :دی
اول باید بگم که این ترم من اصلا دلم نمی خواد برم سر کار و هر روز با عذاب از در خونه می رم بیرون و هی از خودم می پرسم واقعا دارم میرم سر کار؟ واقعا با این حجم از بی میلی دارم به سمت اموزشگاه حرکت می کنم؟
دلم می خواد خونه بمونم و از فرط نشستن پشت پیانو تجزیه شم. البته من هیچوقت سرکار رفتن رو دوست نداشتم و با اینکه می گفتم خیلی خوبه که میتونم همکارامو ببینم ولی خونه موندن رو همیشه ترجیح می دادم. ناگفته نماند که اصلا اگه نرم سر کار که نمی شه! فکر کن! اگه دیگه مثلا اموزشگاه بترکه یا هر اتفاق دیگه ای... اوه اوه آینده ی بدی در انتظارمه. به هر حال انقد بی حوصله ام که همه ی همکارام هی می گن چرا اینجوری شدی؟ حتی یکیشون گفت همین روزا بریم بیرون با هم تا حال و هوات عوض شه. ولی آخه حال و هوام خیلی هم خوبه! فقط دوست ندارم کسی رو ببینم. همین!
امروز بعد از سه تا کلاس باید بدو بدو می رفتم کلاس موسیقی. چون وقتی کلاسم ساعت 8.30 تموم می شه، کلاس پیانوم همون 8.30 شروع می شه و من هر هفته یه مسیری رو تقریبا می دوم و بعد از پله های سه طبقههه می رم بالا و وقتی می رسم تقریبا جنازه ام. بعد باید تو اون وضعیت پیانو هم بزنم :| امروز 10 دقیقه دیر رسیدم و استادم گفت از اونور ده دیقه بیشتر نگهم می داره.
کلاسم خوب پیش می ره و دقیقا اونجایی که استادم می گه "آفرین چه عالی"، دیگه بقیه ش رو بد می زنم. چون ذوق زده می شم حواسم پرت می شه. این سه جلد کتاب انقد عالیه که فقط بشینی سی دی ش رو پلی کنی و گوش بدی حالت خوب می شه. چه برسه به این که خودت یادشون بگیری. واقعا کسی که این آهنگارو ساخته یه نابغه ست!
دانش آموزم فیلم فروشنده رو بهم قرض داده که ببینم. چند روز پیش انیمیشن how to train your dragon و despicable me رو تا نصف دیدم. به نظرم despicable me فوق العادست و می تونم تو تعطیلات عید 13 بار ببینمش!
فردا صبح ساعت 10 تا 1 کلاس دارم. حالا شاید بگین خب عیبی نداره اخر هفته ست بعدشم جمعه استراحت می کنی. ولی نه. جمعه صبح هم کلاس دارم. تازه وقتایی که باید استراحت کنم هم با تمرین پیانو پر می شه. یعنی دیگه اون حالت ولو شدن یه گوشه و کتاب خوندن رو ندارم. کتاب...
الان باید برم دو ساعت مسواک و نخ دندون و کوفت و ...
چقد غر زدم!

زمان ثبت : 29 دی 1395 در ساعت 14:26
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

خود سانسوری بسه

نامبرده داره پایانامه ارشدشو مینویسه درمورد

eeg based motor imagery bci systems و منم هیچی ازش سردر نمیارم و فقط بلدم پیانو بزنم و اون مو به تنش سیخ شه :)))))

زمان ثبت : 27 دی 1395 در ساعت 13:53
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

پرحرف

توی سرما، جلوی چشمم تاکسی خالی رد می شد ولی پرچونه خانم عین خیالش نبود و داشت واسم خاطره تعریف می کرد. شانس آوردم شالم جلوی دهنم بود و نمی دید چه فحشایی زیر لب بهش می دم.

زمان ثبت : 25 دی 1395 در ساعت 21:55
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

تف

امروز خیلی تمرین کردم ولی واقعا فقط اون قسمتی که تصمیم گرفتم رکورد کنم، تمرینم به درد بخور شد. چون جدی تر تمرین کردم گرچه نمی تونم خوب بزنم. حتی معمولی! بلکه افتضااااح می زنم اما به قول استادم، باید به این تمرین به عنوان یه چالش نگاه کنم. منتها این از اون چالشاست که به زودی اشکمو درمیاره و ممکنه یهو رو خودمو پیانوم یه لیتر بنزین بریزم! ولی از اونجایی که بلد نیستم کبریت روشن کنم، فقط بوی بنزین میگیرم و پیانومم خراب می شه:/


زمان ثبت : 25 دی 1395 در ساعت 09:29
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

به خدااااا

سلام! صدای گرفته ی من رو از زیر پتو و کنار بخاری می شنوید. اینم صدای هایده ست که داره می خونه: وقتی میااااای صدای پاااات...

اینجوری نشستم منتظرم عرق کنم تبم بیاد پایین :| حالا اینا هیچی! من چجوری با این حالم برم سر  کار؟؟؟ دیگه اینم یه جورشه. می رم اونجا جلو دانش آموزا می خوابم :دی

حالا باز اینا هم هیچی. 

من عاشق شدم! اصن این تب عشقه! به جان خودم ایندفعه رو دیگه راست می گم!! اصن تاحالا شده بود من با صراحت بنویسم اینو؟ می گم عاشق شدم بگید چشم :| مرسی اه

زمان ثبت : 24 دی 1395 در ساعت 20:34
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

یکی هست نگاش می کنم می فهمه چی می گم

سکانس آخر امروز
من تو ماشین، صندلی جلو، منتظر یه مسافر دیگه. حرفای دو نفری که پشت نشستن:
دختره: مامانت کجا کار می کنه؟
پسره: پرستاره. خونه تمیز نمی کنه ها! پرستار یه آدم خیلییی پولداره.
دختره: جدی؟ چه خوب!
پسره: گفته واسه عروسی پسرت هم کمکت میکنم!
دختره: واقعا؟! آخ جون!
پسره: آرهههه!
(همو میبوسن)
دختره: برات یه دختر خوشگل میارم. شبیه خودت.
پسره: واقعا؟
(همو میبوسن)
دختره: ولی فقط یکی! یکی کافیه.
پسره:  حالا اولش که نه. تازه اول جوونیمونه.
(همو میبوسن)
دختره: من خیلی شیطونم.
پسره: شیطونیت واسه کیه؟
دختره: تووو
پسره: ل...ی خوشگلت واسه کیه؟
دختره: توووو
(همو میبوسن)
من(تو دلم): میخواین پیاده شم شما یه دور...؟؟؟؟

زمان ثبت : 23 دی 1395 در ساعت 22:36
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

اه اه

در حال تی وی دیدن!

من: چشماش چقد خوشگله!

مامان: آره شبیه چشمای خانوم دریله!

من: شت ! عوض کن اون کانال لعنتی رو!

زمان ثبت : 21 دی 1395 در ساعت 15:31
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

بکش و خوشبختم کن

نتیجه ی فکرای دیشبم:
دلیل و زمان مردن مهم نیست اگه بتونی روزایی که زنده بودی رو اونجوری که می خوای زندگی کنی. اگه فکر میکنی این کار باعث خوشبختیت می شه اما آخرش خودش تورو می کشه، انجامش بده! بهتر از اینه که زنده باشی و زندگی نکنی. دیرتر بمیری و اونی که می خوای رو نداشته باشی. مدت زمان زنده بودن رو بیخیال شو و هر روز احساس خوشبختی کن.


+ عنوان، برگرفته از جمله ی بکش و خوشگلم کن، رایج در بین اکثریت جامعه.

زمان ثبت : 20 دی 1395 در ساعت 10:35
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

my dream

پشت پیانو نشستم و هر بار که تمرین می کنم تکیه می دم به صندلی ای که مناسب پیانو هم نیست و چشمامو می بندم و نفس عمیق می کشم و هر بار قلبم از خوشحالی تیر می کشه و من با لبخند به تمرین ادامه می دم.
همش مثل یه خوابه. یه خواب که حاضر نیستم هرگز ازش بیدار شم. انگار همه چیز سر جاشه و هرچی که سر جاش نیست هم اصلا اهمیتی نداره.
حاضرم تو این حال خوبم خانم دریلو تحمل کنم. به همه درمورد مشکلات گوشیشون توضیح بدم. لک لک و قوری و درختو تحمل کنم. حاضرم گلو دردی که دارم شدید تر شه. اصلا تب کنم!
لطفا بیدارم نکن! لطفا!

زمان ثبت : 17 دی 1395 در ساعت 22:12
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

هر پنج دیقه یه بار از خودم می پرسم واقعا؟؟ :دی

زمان ثبت : 16 دی 1395 در ساعت 17:21
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

شلوغ پلوغ

خانم لک لک یه جوریه که اگه تو چشماش نگاه کنی محاله شروع به حرف زدن نکنه. حالا اینکه حرفای جالبی برای گفتن نداره یه طرف. اینکه با حرف زدنش باید بوی بدی رو تحمل کنی هم یه طرف. دیگه بحثو بازش نمی کنم. فقط بدونید تو چشمای خانم لک لک نباید نگاه کرد. ترجیحا ازش دور بشینید.

خانم قوری می شینه کنارت. آی می ناله! میاد خونه ت. دیگه هم نمی ره. هییییی انرژی منفی می ده. هیییی غر می زنه. تازه سر همه چی با آدم مشورت میکنه و یه جورایی آدم کلافه می شه. اینو چه رنگی بخرم؟ اونو بخرم یا نخرم؟ 

درخت وقتی چایی می خوره، وای انگار داره آبگوشت می خوره. چرا انقد صدا می دی؟ نه تنها هورت می کشی، بلکه چایی رو می جویی! حداقل اون شکلاتو از دهنت درار. عامل اصلی آلودگی صوتی. 

+  وقتی همه ی فامیلا و آشناها و دانش آموزات وبلاگتو میخونن، مجبوری از این اسما استفاده کنی:|
زین پس کلی شخصیت جدید خواهیم داشت.

+همتا. هنوز هستی؟

زمان ثبت : 15 دی 1395 در ساعت 13:21
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

but it was only a fantasy

امروز اخرین روز ترمه و بچه ها قراره امتحان بدن. وقتی وارد اموزشگاه می شم هوا افتابیه و وقتی میام بیرون شبه! بعدش بدو بدو بدو می رم کلاس پیانو. پنج شنبه اولین روز از تعطیلی کوتاه منه و قراره کارای خوبی انجام بدم.

یه انیمیشن هم هست که باید حتما تو تعطیلاتم ببینم. اسمشم هست stork یا storks. نمی دونم!

خب دیشب بنث سر این بود که آدم وقتی نمی تونه "واقلیت خوشایندی" داشته باشه خوبه که "فانتزی خوشایند" برا خودش درست کنه؟ یعنی خوبه آدم تو نداقل تو خیالش اون چیزایی که می خواد رو داشته باشه؟

اولا هرکسی نمی تونه انقد خیال پردازی قوی داشته باشه. پس کار هر کسی نیست. ثانیا اگه شرایط خیالپردازیش با توجه به تغییر توی "واقعیت" عوض بشه چی؟ اینکه بدتره!

هومممم خب یه راه هم می مونه. اونم اینکه خیالش واقعا خیالی باشه و توش از شخصیت های واقعی استفاده نکنه.


+عنوان بر گرفته از آهنگ Hey you از pink floyd

زمان ثبت : 13 دی 1395 در ساعت 10:14
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

دوشنبه

دوشنبه ی آفتابی با Adele نشستم و صبحانه می خورم و به این فکر می کنم که چهارشنبه این ترم آموزشگاه هم تموم می شه و این بار برای من اصلا زود نگذشت. باید کلی کارنامه بنویسم و ورقه تصحیح کنم.

به این فکر می کنم که از اول فروردین تا 31 شهریور سی و پنج تا کتاب خوندم و از اول مهر(که پیانو خریدم) تا الان همش یکی و نصفی کتاب خوندم. این یعنی همه روزمو به پیانو اختصاص می دم! و این بسیار عجیبه!

راه بسیار طولانی در پیش دارم. طولانی و لذت بخش.

زمان ثبت : 9 دی 1395 در ساعت 09:07
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

Pony

نیست کریسمسه. واسه همین پست نمیذارم. الکی مثلا خونمون جشنه.
خب جشن نیست. درست. ولی هم درخت کریسمس خوشگل با جینگیلی پینگیلی روش خریدم. هم برا خودم کلی کادو خریدم. هم قراره مهمون بازی کنم. کلیییی کارای خوب!
یکی از کادوها یه عروسک کوچولوئه که اگه ببینینش صد در صد می شناسین. تو گوگل بزنین little pony dollsعکساش میاد. قراره همشونو بخرم. اولش به لگو خریدن علاقه مند شده بودم و تصمیم گرفتم کلکسیون لگو داشته باشم اما امروز با دیدن این عروسکه نظرم عوض شد. کلکسیون little pony خیلی بهتره. بعد از اون شاید به لگو فکر کنم.
بالاخره تونستم کورس های اپلیکیشن memrise رو دانلود کنم و الان میتونم بدون اینترنت هم فرانسه بخونم! این یعنی بزرگترین مشکلم حل شد. حالا دیگه بین کلاسام وقتم هدر نمی ره.
استاد پیانوم یه تمرین خارج از کتاب بهم داد. یه آهنگ خیلیییی خوبه که من واقعا عاشقش شدم ولی حیف که نمی تونم مثه استادم بزنم :((
کتاب هم که گفتم همچنان مشغول هری پاترم.
همین