X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 9 تیر 1396 در ساعت 13:19
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

عقل

خب کلی سوال پیچش کردم یعنی یه جوری که کچل شدنشو به چشم می دیدم. البته اونم سوال پیچم کرد و ما این بازی رو مساوی شدیم :دی
الان تو مطب دندون پزشکی ام. نیم ساعت زودتر رسیدم. این خانمه هم که خودش یه ساعت دیر تر راه میده. مامانمم باهامه. مجبور بودیم زود بیایم. آخه بیرون گرم بود ولی اینجا کولر هست. آخرین دقایق زندگی بدون درد رو تجربه میکنم. نمی دونم درد بعد از جراحی چقد طول می کشه!
خیلی خوابم میاد. احتمالا وسط جراحی بخوابم :| گردنمم گرفته. همه ی مشکلات رو دارم :دی
امروز چهار تا کلاس داشتم. گرمای هوا واقعا طاقت فرساست و وقتی اون مسیرو پیاده می رم کاملا همه لباسام خیس می شن. یعنی باید برم آموزشگاه و همه چیو عوض کنم.
اینجا منشیش دستیار دکتره و بالا سرت وایمیسته و هرچی دم دستش باشه میکنه تو دهنت و الان قراره نوبت یه پسره بشه و من خود به چشم خویشتن دیدم که منشی تو دلش گفت ژووووووون =)) به خدا راست میگم. از چشماش فهمیدم.
.
خب این متنم توی دندون پزشکی نوشتم. الان یه کمی حالم خوب نیست. بعدا میام خدمتتون.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :