X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
زمان ثبت : 14 تیر 1396 در ساعت 00:43
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

_|_

خب جونم بهتون بگه که من یک بار دیگه جلوی بابام شکست خوردم. اما بزرگتر شدم و فکرم جور دیگه ای کار می کنه، برای همین گریه نکردم. یعنی احساسی بهم دست نداد. به قول آریو یه زخم قدیمی بود و این عفونت آخرش بود که خب این بار آخر بود که ازش می زد بیرون. من حتی نتونستم درمورد این قضیه با مامانم صحبت کنم! چون یه جورایی انگار آب داغ ریختن رو سرم. من به خاطر یه موجود سه ساله ی بیچاره دست به این کار زدم. که خب دستم بشکنه. من دیگه هرگز سراغ همچین چیزی نمی رم و جمله ی آخرش تا ابد یادم می مونه و هی نیشخند می زنم و میگم اوه ببخشید که همش زن می گرفتم میاوردم خونه پدر عزیزم. ببخشید که جلوی فامیلا می گفتم من پسر می خوام و این بچه رو نمی خوام. ببخشید که دوران کودکی و نوجوانیت رو به گ.ا دادم. 

من این بار هم جلوی بی چشم و رویی تو شکست خوردم

 اما خودتم می دونی که من اینجور موقع ها قوی تر می شم. پس منتظر بمون.

نظرات (1)
زمان ثبت : 14 تیر 1396 ساعت 18:03 [لینک نظر]
نویسنده : مهشید
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
آ اینجا میشه کامنت گذاشت !
کاش هیچ وقت سراغ پدرت نری ، همیشه فقط بلده اذیت کنه ):
پاسخ:
مجبور بودم! آخرین بار بود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :