زمان ثبت : 16 تیر 1396 در ساعت 21:47
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

تب

صبح که رفتم آموزشگاه پیانو تمرین کنم حال خوب بود. بعدش با منشی اونجا نشستیم یه سری نت نگاه کردیم و انتخاب کردیم. فاصله ی ما و دیوار کمتر از 1 متر بود و روی دیوار یه کولر دقیقا رو به ما بود. بعد چون همیشه من زود سردم می شه و بقیه کولر دوست دارن، هیچی نگفتم. ولی از سرما تنم می لرزید و برای اینکه اونا نفهمن، با پاهام رو زمین ضرب می گرفتم. بعد که بعد از یه ساعت اومدم بیرون انگار که یخای تنم داشتن آب می شدن. از اون موقع به بعدش دیگه تنم درد گرفت و سردم بود. اومدم خونه هرچقد به مامان گفتم پنجره رو ببند گفت نه گرمه. منم لباس گرم پوشیدم و تا همین الان نمی دونستم تب دارم. مامان تازه از خونه خاله م اومد و منو دید یهو تعجب کرد و چک کرد فهمید عههه تب دارم! الانم با لباسای گرم نشستم اینجا و همچنان سردمه.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :