زمان ثبت : 21 تیر 1396 در ساعت 21:59
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

میشه دیگه نرم سر کار؟

امروز دوست نداشتم برم سر کار. به هیچ وجه دوست نداشتم. تو راه هرکیو می دیدم که حس می کردم نمی ره سر کار هزار بار تو دلم بهش میگفتم خوش بحالت. یه دختر کوچولو از شیشه ماشین باباش آویزون و باباش بخاطر اینکه بچه ش حال کنه آروم رانندگی م کرد. یعنی بغضم ترکید. انقد عصبانی بودم که می تونستم یکیو بزنم. می دونین که مردا و پسرا اکثرا یه مرضی دارن که از کنار یه خانم رد می شن حتما باید یه چرت و پرتی بگن. و من همیشه عصبانی می شم و می گم آخه چرا؟ چرا چون طرف دختره باید همچین چیزایی رو بشنوه؟ امروز خیلی شانس اوردن که به من بر نخوردن. وگرنه قابلیت اینو  داشتم که با کیف بکوبم تو سرشون. من امروز حتی به دیوونه ای که هر روز زیر آفتاب تو خیابون راه میره و خیلی جدی با بغل دستیش که نامرئیه حرف می زنه حسودیم شد.

جدیدا شدم سوژه خنده و یا شایدم سرگرمی یه سری از همکارام.  همش یه جوری  حالمو می پرسن که انگار ...! مثلا میگن ببینمت امروز! بهتری؟ خوبی؟

مگه چم بوده؟ چرا باید بپرسی بهترم؟ مگه دیروز مشکلی داشتم؟ انگلیسی حرف بزنم گیر می دن. فارسی حرف بزنم گیر می دن. حرف نزنم گیر می دن. انواع شوخی ها رو باهام میکنن و آخرش می گن چون از هممون کوچیک تری باهات شوخی میکنیم.

البته همشون اینجوری نیستنا. فقط یه سری.

یعنی امروز کار به جایی رسید که قبل کلاس اولم پشت در چند ثانیه موندم گریه م تموم شه بعد برم تو. 

نظرات (2)
زمان ثبت : 21 تیر 1396 ساعت 22:27 [لینک نظر]
نویسنده : رهگذر
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
'
" تیچر هستم و از تدریس لذت می برم و کاری رو به خوبی تدریس بلد نیستم."

چی شد که:

"میشه دیگه نرم سر کار؟"

پاسخ:
منظورم تدریس نبود رهگذر جان
بعدا با جزئیات می نویسم که خوب متوجه شی
زمان ثبت : 22 تیر 1396 ساعت 16:29 [لینک نظر]
نویسنده : Beny20
وب/وبلاگ : http://beny20.blogsky.com
امتیاز : 0 0
سنت که جوری نیس مسخره ات بکنن
فقط برا اینکه ساده بازی در آوردی
شل گرفتی و هرکی هر غلطی دلش بخواد داره می کنه
فقط و فقطم مقصرش خودتی
پاسخ:
می دونم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :