X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 2 مرداد 1396 در ساعت 13:38
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

بیگانه

باتری گوشیم خرابه و جایی که شبا می خوابم پریز برق نداره. پس تا زمانی که می خوام با گوشی باشم، نمیتونم برم جایی که می خوابم.
و جایی که می خوابم خنکه. اما جایی که می تونم پیش پریز باشم و گوشی باهام باشه، هیچ وسیله ی سرمایشی(!) نداره و مثه سونا عمل میکنه.
پس زمانی که خوابم میاد ولی می خوام گوشی پیشم باشه، نمی تونم توی رخت خوابم باشم و توی گرما عرق می ریزم.
کتاب بیگانه رو خوندین؟(نوشته ی آلبرکامو). مورسو همیشه می خواست به بقیه بفهمونه این موقعیت های طبیعته که باعث یه واکنش از طرفش می شه. وقتی تفنگو برداشت و طرفو کشت، دلیل کارش رو آفتاب داغ و البته تهدید اون آدم می دونست.
شاید باید دوباره برم رو تخت و بیخیال و در تراس بشم.
شاید باید از یکی بخوام بهم کمک کنه. یا اینکه خودمو تنبیه کنم. نمی دونم. شاید باید الان تو گوگل سرچ کنم how to ... و بعد نکته هاشو بنویسم و آخرشم ببینم تغییری ایجاد نشد.
یه چیز دیگه هم که همیشه ناراحتم میکنه دروغه. دروغای کوچیک بیشتر ناراحتم میکنه. مثلا در این حد که از مامان بپرسم واحد رو به رویی اومد؟ و اون از الکی بگه نه. همین دروغ کوچولو می تونه منو به ف.. بده. از دروغای کوچیک بدم میاد. از دروغای بزرگ هم.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :