X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 23 تیر 1396 در ساعت 12:50
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

بچه های بی گناه

من رو بچه ها خیلی حساسم. خیلی! در این که تو خیابون همش چشمم بهشونه. حتی شده مامانه جلو ویترین بمونه بچهه واسه خودش بره من رفتم صداش کردم گفتم رو پیش مامانت. همیشه وقتی یه بچه تنها می بینم می پرسم مامانت کجاست؟ از وقتی تو شهرمون اون انافق افتاد(دو تا دزدی...) دیگه هی نگرانم. الانم این خبر رو شنیدم و واقفا داغونم. هنوز می بینم بچه ها تنها تو کوچه ن. توروخدا مواظب همه  ی بچه ها باشیم. خیلی بی دفاعن. زورشون حتی نمی رسه یه چیپس رو باز کنن چه برسه به اینکه از خودشون دفاع کنن... همش یاد دانش اموزای کوچولوم می افتم و ناراحت می شم. چجوری دلشون میاد این کوچولوهارو..؟ چجوری؟ 

زمان ثبت : 22 تیر 1396 در ساعت 14:24
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

بیاین خب

عضو کانالم که نشدین. حداقل بیاین این آهنگی که گذاشتم توشو دانلود کنین دلتون وا شه بس که خوبه. آدرس کانالمم: @stine50 

زمان ثبت : 22 تیر 1396 در ساعت 13:40
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

شتتتتت

همونطور که دیشب هم گفتم انگار هر جنس مونثی محکومه به اینکه یه جمله ی چندش آور از مردی که از کنارش می گذره بشنوه. فرقی هم نداره چه لباسی پوشیده باشه. اینکه میگن آرایش کنی، مانتوت کوتاه باشه و فلان همش حرفه. منی که هر روز با مقنعه و مانتویی که مناسب محل کاره می رم بیرون هم از این قضیه در امان نیستم. انگار این یه حکمه. انگار بین خودشون میگن هرموقع از کنار یه خانم رد شدیم باید یه چرت و پرتی بگیم. ولی از کنار یه آقا که رد شدیم باید خفه خون بگیریم. البته دیدم که حتی آقایونی که یه گمی شسته رفته هستن و اینا هم از هم جنس های خودشون متلک می شنون. این جنس مذکر چیه که به هیچ کس رحم نمی کنه و به همه نگاه ج.ن.س.ی داره؟ شاید اون خانم بتونه تمام سال رو تحمل کنه و سکوت کنه و حرفی نزنه ولی وقتایی که خودش درگیری فکری داره چی؟ وقتی اعصابش خرد باشه باید یه چیزی هم تو خیابون تحمل کنه. اونوقت ممکنه برگرده بهتون بگه گه بخور! یا ممکنه حتی فحشای بدتری بده. گرچه می دونم شما فحش هم بشنوی شاد می شی. کاش یه قانونی میومد که هرکی بهتون چرت و پرت میگه می تونین له و لوردش کنین.

زمان ثبت : 22 تیر 1396 در ساعت 09:25
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

هیولا باشید

آیا می خواین مثه یه هیولا برید پیک نیک؟ به کانال من بیاین و یاد بگیرین :دی

اینم آدرسش @stine50


زمان ثبت : 21 تیر 1396 در ساعت 21:59
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

میشه دیگه نرم سر کار؟

امروز دوست نداشتم برم سر کار. به هیچ وجه دوست نداشتم. تو راه هرکیو می دیدم که حس می کردم نمی ره سر کار هزار بار تو دلم بهش میگفتم خوش بحالت. یه دختر کوچولو از شیشه ماشین باباش آویزون و باباش بخاطر اینکه بچه ش حال کنه آروم رانندگی م کرد. یعنی بغضم ترکید. انقد عصبانی بودم که می تونستم یکیو بزنم. می دونین که مردا و پسرا اکثرا یه مرضی دارن که از کنار یه خانم رد می شن حتما باید یه چرت و پرتی بگن. و من همیشه عصبانی می شم و می گم آخه چرا؟ چرا چون طرف دختره باید همچین چیزایی رو بشنوه؟ امروز خیلی شانس اوردن که به من بر نخوردن. وگرنه قابلیت اینو  داشتم که با کیف بکوبم تو سرشون. من امروز حتی به دیوونه ای که هر روز زیر آفتاب تو خیابون راه میره و خیلی جدی با بغل دستیش که نامرئیه حرف می زنه حسودیم شد.

جدیدا شدم سوژه خنده و یا شایدم سرگرمی یه سری از همکارام.  همش یه جوری  حالمو می پرسن که انگار ...! مثلا میگن ببینمت امروز! بهتری؟ خوبی؟

مگه چم بوده؟ چرا باید بپرسی بهترم؟ مگه دیروز مشکلی داشتم؟ انگلیسی حرف بزنم گیر می دن. فارسی حرف بزنم گیر می دن. حرف نزنم گیر می دن. انواع شوخی ها رو باهام میکنن و آخرش می گن چون از هممون کوچیک تری باهات شوخی میکنیم.

البته همشون اینجوری نیستنا. فقط یه سری.

یعنی امروز کار به جایی رسید که قبل کلاس اولم پشت در چند ثانیه موندم گریه م تموم شه بعد برم تو. 

زمان ثبت : 21 تیر 1396 در ساعت 13:12
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

غر قر

چرا وقتی آدم توی جمع نشسته حتما باید حواسش به همه ی حرفا باشه، همه رو نگاه کنه، یه لحظه هن به یه نقطه خیره نشه؟ چرا همدیگرو راحت نمی ذاریم؟ تو یه جمع چند بار از طرف می پرسین "کجایی؟" . خب بذارین دو دیقه فکر کنه. شاید حوصلش سر رفته.

غر غر بعدی:

از وقتی تصمیم گرفتم با همکارام انگلیسی حرف بزنم، چنان چشم غره ای می رن و ایش ایش می کنن که من دهنم وا می مونه و هی به خودم میگم مگه اینا انگلیسی درس نمی دن؟ پس این همه تنفر برا چیه؟

زمان ثبت : 21 تیر 1396 در ساعت 12:40
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

فلامینگو

من از خواهر آریو خوشم میاد و نمی تونم اینو انکار کنم. مثلا وقتی می خواستم دوستاشو ببینم خیلی استرس داشتم و تقریبا سکته کردم. ولی اگه قرار باشه خواهرشو ببینم اصلا استرس نمی گیرم. تازه با سر می رم که ببینمش. یه جورایی شخصیتش باحاله. اصلا نمی فهمم که چند سال از من کوچیک تره. یعنی مثه هم سن و سالاش نیست خیلی می فهمه.  خیلی هم باهوشه. قیافشم عین آریوئه. یعنی در حد کپی برابر اصل. همیشه به آریو می گم اگه روسری بذاری می شی خواهرت.

خیلی دوست داشتم خواهرش پیشم بود و کلی حرف می زد  من گوش می دادم. از همه چی می گفت. از هرچی که بهش فکر می کنه. با هر چیزی که میگه فکرم تا خیلی جاها می ره و می تونم یه عالمه داستان بسازم.

یعنی یه جورایی اولین دختریه که اینهمه از شخصیتش خوشم میاد.

زمان ثبت : 20 تیر 1396 در ساعت 23:50
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

بلی

دوستان جان

عزیزان دل

گل های باغ زندگی

بله با شمام

خوبین عزیزان دل خانومیان؟  :دی چه هوای گرمی بود امروز!  خب بگید ببینم امروز چه کارای مثبتی انجام دادین؟ چقدش واسه آرزوهاتون بوده؟ چقدش زوری بوده؟ چقدش واسه لذت بردنش بوده؟

خب اگه خودم بخوام بگم: نصفش آرزوم بوده نصفش زوری یه کمی لذت.

زمان ثبت : 20 تیر 1396 در ساعت 13:08
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

کانال بازی

خب اینجا دیگه اینستا نیستش که بگم اگه دوست دارین وارد کانالم بشین. اینجا زوریه =)) این آدرس کانال منه @stine50

توی تلگرام. پاشین بیاین عضو شین. توش خاطره ماطره نمی نویسم. فقط کتابای استاین به زبون فارسی و انگلیسیه و چیزای هیولایی میولایی. اگه نمی تونین عضو شین یا میتونین از بالای صفحه ی اینستام بیاین یا توی تلگرام بنویسی@stine50 بعد روش بزنین میاد دیگه. آفرین.

زمان ثبت : 20 تیر 1396 در ساعت 12:02
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

انقد بخند که ابرا ببارن

به همون سختی که بیدار شدم یه چای و دو تا شیرینی خوردم و رفتم تمرین پ.ی.ا.نو. .  بعدشم ورزش کردم. ورزشمو به روزای زوج و فرد تقسیم کردم. یعنی روزای فرد یه سری ورزش و روزای زوج یه سری دیگه. الانم داغون افتادم اینجا و حتی نمی تونم برم حموم. جالبه وقتی شروع کردم به ورزش کردن بعد از 10 دیقه همین حال می شدم. ولی الان رسیده به نیم ساعت. یعنی بعد از نیم ساعت انقد داغون می شم. تنمم کم کم داره درد می گیره.

تاحالا به هیولاها فکر کردین؟ هیولاهای رنگی و با مزه؟  هیولاهای بدجنس و خنگ؟ تاحالا فکر کردین هیولاها می تونن چه شکلی باشن؟ چند تا چشم  دارن؟ چند تا دهن؟ چه رنگی ان؟ می تونین یه هیولا بکشین؟


زمان ثبت : 20 تیر 1396 در ساعت 09:28
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

جان فرسا

انقد خوابم میاد که حس می کنم توی چشمم چروک شده. همه چیزو دو تا می بینم حتی دکمه های گوشیمو. کی این حس خواب آلودگی لعنتی صبحا تموم می شه. الان دوست دارم سه ساعت دیگه بخوابم اما نمی شه. چون باید از الان واسه پنج شنبه های سخت اماده شم و هم اینکه باید تمرین کنم . ولی در کل ف.ا.ک به این خواب آلودگی. واقعا دلم برا خودم می سوزه.

الان می رم دست و صورتمو می شورم و بعدش یه صبحونه ی  خیلی کوچولو می خورم و بعدشم. .

ولی تو یه دنیای موازی دیکه، یه خانومیان هست که اصن پنج شنبه ها نمی ره سر کار برا همین الان خوابه و داره از باد خنک تراس لذت می بره. خوش بحالت خانومیان موازی. بخواب بخواب.

زمان ثبت : 19 تیر 1396 در ساعت 22:38
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

خط

رفتم دوتا کتاب تمرین خط انگلیسی خریدم و دو صفحه ش رو تا الان تمرین کردم. اگه یه همچین کتابی برای فارسی هم باشه با کمال میل می خرم و انجامش می دم اما نتونستم پیداش کنم. خط من خیلی بده. قابل خوندنه. اما خیلی شلخته و بهم ریختست. جوری که وقتی تو کتابای شرلوک هولمز می خوندم از روی دست خط می تونست بفهمه طرف زن بوده یا مرد از خودم می پرسیدم یعنی اگه خط منو میدید چی می گفت؟ حتما بیخیال اون پرونده می شد!

موهام قابل بستن شده و این توی گرما خیلی خوبه. امروز رفتم لامپ ریسه ای خریدم که پنج متره و قیمت 12 تومن. اونوقت چند روز پیش برا دانش اموزم لامپ ریسه ای خریدم حدود یه متر و نیم این طوراست قیمتش 13 تومن. یعنی واقعا این قیمتا رو از کجا میارن؟

امروز تو کتاب فروشی کتابای زبان اصلی رولد دال رو دیدم. من اینترنتی خریده بودم 274  تومن. چاپ ایران نبود البته. بعد همینا تو این مغازه کلا می شد سی و خرده ای. خیلی حس بدی بهم دست داد :دی

چه پولایی که تاحالا حروم نکردم. باید از این به بعد موقع خرید حواسمو جمع کنم و عجله نکنم.

تمرین هم کردم. 

زمان ثبت : 19 تیر 1396 در ساعت 09:43
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

این بچه همه رو با هم می خواد

لزوما کسی که تئوری می دونه، نوازندگیش خوب نیست و کسی که نوازندگیش خوبه حتما تئوریش نباید خوب باشه. ولی من این دو تا رو با هم دوست دارم. گرچه خیلی سخته ولی من همه ی تلاشمو می کنم. امروز صبح هم به سختی بیدار شدم. و این بیدار شدن فقط بخاطر تمرینه. 

جای دندون عقلم که جراحی کردم و کشیدم درد میکنه. نمی دونم چرا بعضیا نقاشیای مسخرمو که تو اینستا می پرسن کلاس نقاشی می ری؟ آخه اون همه ایرادو نمی بینین؟ چشم کج و کوله. دهن مسخره. انگشت که اصن نمی تونم بکشم.

من فقط بخاطر رنگ، نقاشی می کنم.

زمان ثبت : 19 تیر 1396 در ساعت 01:36
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

مکالمه

- چند ساله با همید؟

+ حمید کیه؟

- نه می گم چند ساله با هم هستین؟

+ هزار سال! 


زمان ثبت : 18 تیر 1396 در ساعت 22:33
نویسنده : خـــانــــومـــــیان
عنوان :

کمک

از دیروز یعنی شنبه با خودم قرار گذاشتم که یه هفته به هیچ آهنگی جز آهنگای کلاسیک گوش ندم. حتی هایده ی عزیزم. می خوام ببینم چه اتفاقی می افته :دی یه کانال هست به ادرس  piano_paradise_official که اهنگای خیلی خوب میذاره و یه کانالم هست واسه الهام که دوست وبلاگیمه اما نمی دونم اجازه دارم ادرسشو اینجا بذارم یا نه که اونم اهنگای خیلی خوبی داره.
کلی ایده تو سرمه ولی نمی دونم از کجا شروع کنم!می ترسم شروع نکنم!

<<    1       2       3       4       5       ...       49    >>