یک عدد ثنای سرما خورده می نویسه براتون.
توی کلاس دیدم تنم واقعا درد می کنه و ترسیدم شب بدتر بشم، به مامانم اس ام اس دادم گفتم بیاد دنبالم و بریم دکتر.
خانم دکتر دفترچه م رو باز کرد و گفت متولد هفتادی؟؟اصلا بهت نمیاد! چقد بیبی فیسی!
اینو که گفت کلا حالم خوب شد و تبم اومد پایین. ولی نامرد دو تا امپول بهم داد و کلی قرص. نگران نشینا. آمپولاش اصلا درد نداشت. الانم تو همون جای همیشگیم (وسط هال) دراز کشیدم و دارم هایده می خونم:
دل دیوونه ای دل ای بی نشونه ای دل
ندونستی زمونه نامهربونه ای دل
به به
ناز نفست
بیبی فیس من
مهربانوی عزیزم
ﻛﺎﺵ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﻭاﻗﻌﻲ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻱ .
هستم که