دیشب بعد از اون پستی که گذاشتم تبم بیشتر شد بعدش صورتم کج شد
بعد مامی گفت مااااریییی سکته کردی
رفتیم درمونگاه سروم و امپول و مسخره بازی
اومدیم خونه. من تا صبح ناله
مامان تا صبح نوازش
بعد مامان من به جز "دوستت دارم" جمله دیگه ای برای ابراز علاقه بلد نیست و دیشب همش می گفت "خدا مامانتو بکشه" منظورش همون "بمیرم برات " و این حرفا بود. منم فقط می گفتم نه
خب نمی تونستم حرف بزنم. بیچاره تا صبح نگام کرد.
الان دیگه حالم خوبه. امروز اموزشگاه نرفتم. فردا هم نمی رم. جمعه هم که تعطیییل دیگه خوبه خوب می شم.
باشه؟
آفرین
خداروشکر که خوبی، شاید بخاطره فشار کاری باشه.
انفلوانزا عاشقم شده امسال