دریل عاشق ماشین ح شده بود و روز اول به مادرش گفت" من ماشینشو میخوام" و سپس بعد از دوماه با او ازدواج کرد. بعدا که همه ما فهمیدیم ح قبلا یک زن داشته و طلاقش داده سعی کردیم اصلا به روی دریل این ها نیاوریم ولی در دل می گفتیم " آخه خاک بر سر، آدم عشق شیش ساله ش رو با یه ماشین عوض می کنه؟". حالا امروز مادر خانم دریل با مادر من صحبت کرد و گفت چه اتفاقات سختی روی داده است.
مامان دریل: چند روز پیش مادر شوهر دریل بهش گفت میخوام یه چیز بهت بگم ولی به کسی نگو. دریل گفت باشه. مادر شوهر گفت راستش ح یه دختری رو دوست داشت و هنوزم اونو دوست داره. خانم دریل هم رفت برا شوهرش همه چیو تعریف کرد( به این میگن زن زندگی) و گفت من دیگه بهت اعتماد ندارم. بعد ح اومد به مامانش خیلی با ملایمت گفت مامان اینکارارو نکن(ح بسیار به خانواده اش اهمیت می دهد و اصلا با تندی با آنها سخن نمی گوید).
.
مامانم که این قسمت را برایم تعریف کرد به او گفتم صبر کن صبر کن. . . وایسا گریه کنم. . . بعد یادم آمد که یک روز خانم دریل داشت برایمان از کتک های پدرش می گفت و من به او گفتم صبر کن صبر کن گریه کنم و خانم دریل به ما گفت خفه شو و بعد رفت آشپزخانه و بقیه ی حرفش را به مادرمان زد. برای همین بنده به مادرمان گفتیم صبر نکن. بقیه را بگو.
.
.
مامان دریل: چند روز بعدش ما میخواستیم بریم سرعین و دریل و شوهرشم میخواستن با ما بیان ولی به مادر شوهرش اینا نگفتن. بعد توی راه مادر شوهرش زنگ می زنه می گه کجایین؟ دریل می گه تو راه سرعین. یهو مادر شوهره تبدیل به یک هاپوی وحشی می شه و می گه چرا به ما نگفتین؟ ایشالا سیاه بخت بشی ایشالا بمیری ایشالا از ح جدا بشی( خب اسگل، جدا بشن که برا پسر خودتم بده). بعد گوشیو قطع میکنه و به من( یعنی مامان دریل) زنگ می زنه و باز فحش می ده و میگه خاک بر سرت با این دختر تربیت کردنت.
.
.
دریل اندکی گریه کرد و سپس به سفر خود ادامه دادند. مادر شوهر دریل فکر می کند به این راحتی ها می تواند دریل را از خانه بیرون کند ولی کور خوانده است چون دریل عاشق پول می باشد و حاضر است یک پایش را بدهد ولی پول داشته باشد.
بعد دریل به مادر خود گفت اصلا من همان دوست پسر خودم را میخواهم کاش با بی پولی اش می ساختم.
.
.
آیا این سوال برایتان ایجاد شد که چرا مادر شوهرش یکدفعه انقدر تغییر کرد؟ چون دریل دیگر سر کار نمی رود و مادر شوهر می گوید مگه پسرم نوکرته؟
یا خدااااا
چه مادر شوهر پاچه گیری
:))
ما یه همسایه داشتیم دقیقا همینجوری بودن ، یعنی مشکلشون پول بود ، مادر پسره نمیفهمید این زن و بچش خانواده ی پسرش هستن . هی میگفت شما پسرمو گیر ا
وردین پولاشو حیف و میل میکنین و اینا ، ، اینجور آدما خیلی نفهمن. .دریل هم که خیلی خامی کرده به خاطر پول دو ماهه ازدواج کرده .. الان مشاورا میگن شیش ماه تا یه سال فقط باید طرفتو بشناسی!
قراردادی نیست
همیشه از مشاورا بدم میومده
اره دریل اشتباه کرد
http://s7.picofile.com/d/e07a7e81-4b0a-466b-b1da-b42fb8a6aeea/Hale_Khub_Dr_Babaeezad_94_11_18.mp3
حالا که میگی از مشاور بدت میاد این فایلو گوش بده
البته چون قسمت اول برنام بوده ده دقیقه اولش چرته ، حوصله کن همشو گوش بده
خواستی بگو لینک قسمت دومم بهت بدم
من که حق رو به دریل میدم، 6 سال زمان کمی نیس. اگه پسره جربزشو داشت هر طور شده به هم میرسیدن. دریل که نمیتونست تا ابد منتظر بمونه و همه موقعیتاشو از دست بده
ولی این حرفا از مادر دریل بعید بود اون همیشه پزاش عالی بودن. احتمالا اصل قضیه چیز دیگست
قسمت دومش امشب ساعت نه ، شبکه سلامته
این دکتر بابایی زاد خیلی خوبه ،با بقیه مشاورا فرق داره