نوشتن کتاب خیالی خیلی گریه داره. منظورم از کتاب خیالی، کتاب تخیلی نیست. منظورم کتابیه که اصلا وجود نداره. چیزایی که هرگز وجود نداشتن. حالا ممکنه بگید که خب همه ی کتابا همینن. ولی اینی که من می گم فرق می کنه. مثلا وقتی خودکارو بر می دارم و شروع به نوشتن می کنم، اشکام روی کلمه ها می ریزه و نمی تونم ادامه بدم.
منظورتو میفهمم..ینی چیزایی بنویسی ک دوس داشتی همیشه اتفاق بیوفته ولی هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد..مطالبتو خیلی دوس داشتم به عنوان یه رهگذر
به عنوان یه رهگذر خیلی آدم فهمیده ای هستی
مرسی
گاهی من هم برای میلیون ها اسپرمی که می تونستن به جای من "باشن" و حالا نیستن دلم می سوزه ولی در عوض خودم احساس پیروزی می کنم :))) می دونم احمقانه س !

گاهی عزادار اتفاقاتی ام که هیچ وقت نیفتاد و فقط تو خیال من بودن...
قربون احساسات قشنگت
می فهمم چی میگی


