دوباره موهامو کوتاه کردم. شبیه قارچ شدم :)))) مخصوصا وقتی موهامو جلوی صورتم میارم.
وقتی پیانو می زنم تصور می کنم یه قارچم که داره پیانو می زنه. بخاطر تمرین، فردا نمی ریم خونه خالم. ولی دلم پیشش می مونه. آخه هر سال چهارشمبه سوری می رفتیم اونجا. اما امسال... بخاطر تمرین پیانو نمی تونم. خیلی عذاب وجدان دارم.
رفتم اسلایم خریدم! بعدشم یه پونی دیگه خریدم. این یکی توش لامپ داره. رنگش عوض می شه. شدیدا احساس خوشبختی میکنم
خب من برم به تمرین پیان بپردازم
فعلا
کامنتامم بستم تا دیگه اون کره الاغ کدخدا نتونه واسم چرت و پرت بنویسه. حسود بزدل. پیانو هم تمرین کردم به کوری چشم کره الاغ کدخدا. و امیدوارم یورتمه بره تو کوچه ها. وقتی تو جامعه ای زندگی میکنیم که یه مشت عقده ای فکر می کنن میتونن توی اینترنت عقده هاشونو خالی کنن با خودت میگی کاش تو افریقا بدنیا میومدم ولی اینجا کنار این بی فرهنگا نه. فکر میکنم مخابرات اول باید تست شخصیت بگیره بعد به بعضیا اینترنت بده. این عوضیا لیاقت امکاناتو ندارن. خب دیگه این آخرین باریه که از این حرومزاده می نویسم.
منه خنگو بگو حالا ازش عدر خواهی هم کردم گفتم ببخشید که بهم حسودی میکنی میای کامنت بد میذاری. گم شو بابا! حقته که حسودی می کنی. بمیری هم نمی تونی بهم برسی. حالا هی بشین کامنت بد بذار. یه وری!
حرومزاده برگشته کامنت گذاشته میگه دیدی تو هم مثل منی؟( منظورش فحشاییه که دادم) آخه اسگل، آخه دو زاری انتظار داری اون همه فحش میدی وایسم نگات کنم؟ بمیر بابا حیوون. تورو تو بچگی بخت تجاوز کردن که اینجوری حیوون بار اومدی( از بقیه کسایی که تو بچگی بهشون تجاوز کردن معذرت می خوام. این حیوون باعث شد اینارو بگم). به خدا قیافشو ببینید شبیه خر مرده ست. انقد ترسو و بد بخت و بزدله که میاد نا شناس کامنت میذاره. خب مرات داشتی آدرستو میدادی دو زاری. میومدم اون حلبی آبادی که هستی سراغت. سوادم که نداری. تو جشن آفتابه ها(عاطفه ها) برات دفتر مشق میاوردیم. عقده ای.
روز خوبی نبود
دیگه کارمو دوست ندارم
فکر نمی کنم دیگه تو وبلاگم هم بنویسم. چون یه حرومزاده ی مادر ق.حبه ی ک..کش کارش این شده که بیاد به من تو کامنتا فحش بده. چون مامانش خرابه. منم دیگه خسته شدم از بس وبلاگمو باز کردم و تو هر حالتی که بودم ک..شعرای اونو خوندم. دیگه نمی نویسم تا اون حرومزاده هم بکشه بیرون.
خدافظ همگی. گه تو دهن اونی که کامنت بد میذاره. الت تناسلی تو کل اعضای خونوادش. مخصوصا مامان جاکشش. خدافظ ک..کش
شبا همه چیز خیلی بیشتر حس می شه. آدم از فرط خوشحالی خوابش نمی بره یا با یه ناراحتی خیلی کوچیک می زنه زیر گریه. اصلا ساعت از 12نیمه شب که می گذره آدم خود واقعیش می شه. همونی که همیشه از همه قایم می کنه. غرورشو می شکونه. حرفایی رو می زنه که نباید بزنه. یا حتی ممکنه صبح پشیمون شه که چرا فلان رفتارو داشته. همه اینارو گفتم تا بگم یکی از خوبی های ویتامین e که شبا زیر چشمتون می زنین اینه که دیگه گریه نمی کنین. چون می ترسین پاک شه! البته من شنیدم ضد آبه. حالا باید بیشتر مطالعه کنم. ولی همین باعث شده که گریه نکنم. وگرنه الان بساطی داشتیم! احتمالا داشتم زار زار به حال خودم و وضع زندگیم گریه می کردم.
دیروز یه فیلم زیر میز یکی از کلاسا دیدم( میز معلم) که از رو کتابای مورد علاقه م ساخته بودنش. گداشتم تو کیفم که بعد کلاس برم پایین بپرسم مال کدوم تیپره که بهم قرض بده، دیگه اصن یادم رفت که همچین سی دی ای تو کیفمه! بعد رفتم خونه هم کسایلای کیفمو ریختم بیرون بازم سی دی رو یادم نبود. امروز یکی از تیچرا همش تو دفتر با ناراحتی می گفت وای سی دیگ نیس. دانش آموزم بهم قرض داده بود وای سی دیم کجاست و اینا. و من همچنان یادم نبود و خیلی معمولی نگاش می کردم و می گفتم عزیزم آروم باش خوش کیفتو بگرد=)) بعد رفتیم کلاس اومد در کلاسمو زد گفت ببینم زیر میز سی دی هست یا نه. یهوووو یادم اوووومد هی وای من! کار خودمه. بهش گفتم وای من این سی دی رو بردم خونه. اصلا یادم نبود. اونم یه کمی ناراحت شد گفت من اینهمه اون پایین بال بال زدم نگفتی سی دی دستته.. .
یا مثلا دیروز از کلاس بغلی سی دی پلیر قرض گرفتم گفتم دو دیگه براتون میارم. دیگه تا آخر کلاس یادم رفت اصلا همچین قراری گذاشتم:دی
خیلی شوتم کلا.
وای خانومیان چرا انقد می ری رو اعصابم.چراااا؟؟؟ خیله خب عیبی نداره ولی تو تعطیلاتت وای به حالت اگه خودتو درست نکنی. یعنی خودتو اون پیانوتو با هم میندازم تو حیاط.
بعدشم باید یه قول خانومیانه بهم بدی. اونم لحظه سال تحویل.
افرین
خب مسواک زدم نخ دندون کشیدم. با آب نمک دندونامو شستم. بعد با دستمال مرطوب مخصوص آرایشمو پاک کردم بعد با ژل شستشوی صورت سینره( که واقعا عالیه) صورتمو شستم بعد یه کپسول ویتامین e رو سوراخ کردم و زدم دور چشمام:| این همههه کار قبل خواب آخه؟! اونم هر شب! خب برا خودم مهمم! چیکار کنم؟؟ اگه این کارارو نکنم عذاب وجدان می گیرم.
می گن از 25 سالگی تا32 golden age هست. یعنی باید توی این زمان بترکونی و اون چیزی که می خوای رو به حد عالی برسونی و گرنه دیگه فایده نداره! من تازه دارم می رم تو 26 سالگیم. ولی هرچقدم این مسئله علمی و موثق باشه با این حال من اعتقادی به سن و زمان ندارم و می گم همه چیز بستگی به تلاش و پشتکار داره. حتی بدون وجود چیزی به اسم استعداد. یادمه یه بلاگری بود تو سن 26سالگی خیلی ناراحت بود که تولدشه. ولی من اصلا سنمو حس نمی کنم. اکثرا یادم میره چند سالمه. شاید چون هرکی منو می بینه فکر می کنه 19 20 سالمه یه همچین حسی دارم. ولی خودم فکر می کنم علاوه بر ظاهرم، رفتارم هم بچگونه ست. خیلی مسخرست آدم خودشو بندازه تو زندان زمان. زمان با سرعت در حال گذشتنه. حتی همین الان که دارین اینو می خونین این ثانیه ها دیگه هرگز بر نمی گرده و اگه واقع بینانه بهش نگاه کنیم داریم با سرعت سرسام آوری به سمت فرسایش یا همون نابودی می ریم! حالا بشینیم غصه بخوریم؟ نه! لذت ببریم. ته ش مرگه!!
الان تو تاکسی ام و دارم تو نوت گوشیم می نویسم تا خونه پستش کنم. روزایی که با دخترا کلاس دارم واقعا روزای بهتری ان. البته همه ی پسرا هم بد نیستن.
جدیدا وقتی می رم سر کار دلم برای مامانم تنگ می شه و همش بغض تو گلومه. لعنتی خیلی دوست داشتنیه. حتی وقتی به عنوان یه مادر بره رو اعصابم بازم دوست داشتنیه.
دانش آموزم تعجب کرد که تو این مدت کم کتاب اول پیانورو تموم کردم و الان وسطای کتاب دومم. البته حق داره. چون اون درس می خونه و وقت کمتری برای موسیقی داره.
فردا دوشنبس.
هفته ی دیگه دو شنبه تعطیلاتم شروع می شه. ولی کلی کار باید انجام بدم. مثلا برم دنبال کارت ملیم. بعدم یه کار اداری مربوط به آموزشگاه. بعدم یه آزمایش کلی بدم(کلا لازمه ادم سالی یه بار آزمایش بده. از آمپولی که خون می کشه بیرون نمی ترسم). خب اینا کلی کاره دیگه. مخصوصا اینکه برا کارت ملی باید کلی معطل بشم. فکر نمی کنم بتونم تو تعطیلاتم کتاب بخونم یا انیمیشن despicable me رو 13 بار ببینم. و اینکه تعطیلات از آنچه فکر می کنید کوتاه ترن.
کلا آدما یه عادتی دارن که پیش هرکی برعکس خودش می شن. مثلا شما بشینی پیش یه آدم خوشحال یهو تو دلت می گی وای من چقد بدبختم که مثه این خوشحال نیستم. بشینی پیش آدم خنگ میگی وای من چه باهوشم. پیش آدم پولدار، میگی من چقد بی پولم... برا همینه که هرکی با من رابطه ی نزدیک برقرار می کنه یهو افسرده می شه چون به خودش می گه اینو ببین همیشه شاده انگار خیلی خوشبخته پس من چرا اینطوری نیست. سپس رفته رفته مچاله می شه و در غار تنهایی خود فرو می ره. بنا براین بنده زین پس شیوه ی من از همه بدبخترم رو در پیش می گیرم و هی غر می زنم و ابراز ناراحتی می کنم. آقا من ناراحتم. همه چی خیلی بده. اصن داغون.
این پست هیچگونه مخاطبی ندارد لطفا پس از خواندن آن، با مشت تو دهن من نیاین. با تشکر. شوخیه! بخند!
تو شبای سرد و بارونی تا دیروقت بیدار نمونین. مخصوصا وقتی آهنگ مناسبی هم برای گوش دادن ندارین. مخصوصا وقتی فردا کلی کار دارین. مخصوصا وقتی کپسول ویتامین e زیر چشاتون خالی کردین. تو شبای سرد و بارونی تو پیج های مورد علاقه ی اینستاگرامیتون نچرخین. کپشنا رو نخونین. تو این شبای خاک بر سر، سریع تر بخوابین.
فکر کن سربازی. بالاخره این دوره ی سخت تموم می شه. تو الان یه سربازی.