چطورین گوگولی مگولیا. من خوبم. امروز تو یکی از کلاسا خیلی ناراحت شدم. بعضی از دانش آموزای پسرم خیلی بی ادبن و حرفایی در گوش هم میگن یا تییکه هایی میندازن که فکر می کنن من نمی فهمم. چرا نباید بفهمم؟ منم تو همین اینترنتم دیگه. جوکارو میخونم. معنی حرفارو میفهمم. چرا بعضیاشون انقد درگیری این چیزان. مشکل دیگم این بود که صنذلی ها مثل صندلی کنکورن. میزشونو بدی بالا جیر جیر میکنه، فکر کن کل کلاس با هم اینکارو کنن چه فرقی با شکنجه داره؟ ولی چون چشمم تقریبا خوب شده و نمی خوام اعصابمو بهم بریزم و احتمال میدم ترم دیگه دانش اموزای بدتری گیرم بیاد برا همین همش تو دلم گفتم: فکر کن سربازیه. تو سربازی و اینا فقط هدفشون اینه که اعصابتو خرد کنن. بالاخره درست میشه. تموم میشه، تو شغلت عوض میشه. پیانیست میشی. دیگه اینجوری خودمو اروم کردم.
یکی از بی گناه ترین آدمای روی زمین اون دسته از وبلاگ نویس هایی هستن که همه چی رو می نویسن و برای جلب نظر کسی، نه می تونن عکسی بگیرن بذارن تو وبلاگ نه چیز قابل توجهی دارن. بیچاره ها فقط می نویسن که نوشته باشن و بعد همچنان یه عده هستن که میان براشون فحش های رکیک می نویسن. می دونین؟ وقتی تو اینستا یا وبلاگ کسی می بینم گله میکنه از این همه بی احترامی، فکر میکنم خب حتما اون آدمی که داره فحش می ده حسودیش شده به وسایلا و زندگی این آدم.
اما وقتی یکی به من فحش می ده تعجب میکنم! چون هیچی ندارم که قابل حسودی کردن باشه. اگه باعث شدم ذره ای حس حسادت بیاد تو دل کسی، یا با خوندن من، احساس کرده خودش تو وضعیت بدیه، اگه ذره ای باعث شدم از زندگی خودتون بدتون بیاد از صمیم قلبم معذرت می خوام و بدونین عمدی نبوده و حتما اشتباه برداشت کردین. اگر فحش می دین چون دلتون نمی خواد من بنویسم، فقط کافیه وبلاگمو باز نکنین. اگه پدر کشتگی قدیمی بینمون هست چه من مقصر بودم چه شما، خودم ازتون عذر خواهی می کنم. منو ببخشید که باعث شدم این کینه تو دلتون به وجود بیاد. من با وجود این همه فحشی که می دین، فقط آرزوی خوشبختی براتون دارم. و می خوام اونقدر از زندگیتون راضی باشین و درگیر خوشبختی بشین تا اصلا وقت نداشته باشین حتی به من فکر کنین. بازم میگم اگر حتی یه ثانیه حس بد توی دلتون آوردم معذرت می خوام.
صبح طبق معمول با یه خواب در حد دری وری بیدار شدم. ولی این عجیب بود که داشتم تو خواب شعر شاملو می خوندم. اونم این شعرش:
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی
کاشکی روی تو را می دیدم(یا شایدم می دیدم روی تو را)
:|
خب آخه این چه شعریه که من تو خواب باید زیر لب بخونم؟
حالا این هیچی... میخواستم بگم بدترین نوع شکستن غرور وقتیه که غرورتون برای خودتون می شکنید. به نظر من غرور زمانی مهمه که براز خودتون باشه، نه نسب به دیگری. همیشه جلوی خودتون سربلند باشید.واقعا نمی دونم این حرفارو از کجام درمیارم :|
خیلی حس بدی دارم. احساس می کنم امروزمو هدر دادم. می دونم صبح کلاس داشتم و کار مفیدی بوده. ولی بقیه ش چی؟ فقط یکی دو ساعتش خوب بود بعدش واقعا هدر رفت. روز خوبی نبود. حالا چون خیلی درد دارم یه کم ارفاق می کنم ولی قرارمون این نبود خانم خانومیان محترم.
پشتم هنوز درد می کنه. یعنی بین دوتا کتفم یه کم پایین تر. دقیقا رو ستون فقراتم. پوکی استخوان نگیرم:دی
حالا این به جهنم! مریم(مری، یه عضو از بدنه که غذا ازش میره توی معده) دوباره درد گرفته.
پیانو هم خیلی کم تمرین کردم. دیگه تا فردا هم تمرین نمی کنم. می خوام بکپم.
صبح کلاس خصوصی داشتم بعدشم اومدم خونه و بعد از غذا و یه کم استراحت یه کم پیانو تمرین کردم. امروز چشم چپم خیلی کمتر می زنه ولی همچنان میزنه. بزرگترین مشکل امروزم این بود که اصلا نمی دونستم پا شم. چون دیروز با همون دردی که داتم خونه تکونی کردم دیگه دردم چند برابر شد. شدم عین پیرزنا. همه جام درد می کنه. واقعا نمی تونستم حتی بشینم صبحونه بخورم. یه مسکن خوردم و بعد رفتم کلاس. مامان می گه باید آمپول بزنم تا خوب شم. ولی اصلا حسش نیس :دی
نمی ترسما ! فقط حسش نیست.
یه دختر آلمانی پیانیستو فالو کردم. خوشبختانه جواب سوال همه رو کامل می ده. ازش پرسیدم روزی چند ساعت تمرین می کنه گفت چهار تا پنج ساعت. و آخر هفته ها هم بیشتر :| انقددددد حسودیم شد! همش 19سالشه. عالی پیانو می زنه. عالیا! عالی.
با سلام
صدای من رو از وسط خونه تکونی می شنوید. پارسال این موقع بوی تاید می دادم الان بوی وایتکس می دم. این یعنی پیشرفت! الان منتظرم مامان جارو برقی رو از زیر تخت دراره چون که جلوش یه سری چیزا هست که من نمی تونم کاری کنم.
عاقا کی این مامانا می فهمن وسایلای ما آشغال نیستن؟؟ همه رو ریخت دور.
دیروز تو کلاس پیانو بد نبودم ولی خوبم نبودم. آخه این هفته مثل همیشه نتونسته بودم تمرین کنم. استادم گفت خوبه ولی به نظر خودم نه زیاد. ولی انگشتام خوب بود مخصوصا توی هانون که اول کلاس زدم که اصن خودمم باورم نشد انقد خوب زدم. قبل از اینکه بزنم به استادم گفتم ممکنه خوب نزنم. ولی زدم دیگه. ولی اون دو تای دیگه.. اه اه.
حالا این هفته یه تمرین خیلی سخت دارم. امیدوارم بتونم زیاد وقت بذارم. امروز که به خونه تکونی می گذره.
دیروز تو کلاس پیانو بد نبودم ولی خوبم نبودم. آخه این هفته مثل همیشه نتونسته بودم تمرین کنم. استادم گفت خوبه ولی به نظر خودم نه زیاد. ولی انگشتام خوب بود مخصوصا توی هانون که اول کلاس زدم که اصن خودمم باورم نشد انقد خوب زدم. قبل از اینکه بزنم به استادم گفتم ممکنه خوب نزنم. ولی زدم دیگه. ولی اون دو تای دیگه.. اه اه.
حالا این هفته یه تمرین خیلی سخت دارم. امیدوارم بتونم زیاد وقت بذارم. امروز که به خونه تکونی می گذره.
حسادت خیلی چیز بدیه. مخصوصا اگه نسبت به کسی باشه که هر روز می بینیدش و باهاش رابطه نزدیک دارین. اکثرا فقط همه جا می گن حسادت نکنید. حسودا فلانن. حسود هرگز نیاسود. ولی هیچوقت بع این فکر کردین که بابا این حسودا، خودشون که نخواستن حسود باشن و انقد عذاب بکشن. دست خودشون نیست. به جای این همه ضرب المثل یکی یه راه حل بده! خب دکتر خانومیان در خدمت شماست
اگر شما دچار حسادت هستین، نگران نباشینگ اکثر آدما این حس بهشون دست می ده. اصلا حسادت گاهی باعث پیشرفت می شه. که اونموقع اسمشو میذارن رقابت ولی منو شما می دونیم که همون حسادته. ولی اگه از حد بگذره یه جورایی نابودمون می کنه.
اول از همه باید نسبت به خوبی هایی خودمون آگاه باشیم. هرکسی منحصر بفرده. و ویژگی هایی داره که هیچ کس دیگه ای نداره. فقط باید اونارو کشف کنه. و بعد از کشفشون نباید اونا فکر کنه اونا خیلی کم و بی ارزشن. به خودمون احترام بذاریم!
بعد باید سر خودمونو با کارای مورد علاقمون گرم کنیم تا در طول روز کمتر اوقات بیکاری داشته باشیم.
موسیقی گوش بدیم و حتی برقصیم :دی (اونجوری نگام نکنین! واقعا تاثیر داره!)
موردای بعدی رو بعدا می نویسم. الان باید برم واقعا.
صبحتونم بخیر.
به به چه تبلت قشنگی. مبارکه. دیروز تو تاکسی یه چیز نوشتم که اومدم خونه پستش کنم ولی دیگه نشد. کلی کار داشتم.
امروز هر دو تا تمرینو انجام دادم بعد دیدم گردنم درد گرفته رفتم گردنبند آرتروز مامانو بستم(اونی که نرم تره)بعد رفتم سر تمرین کتاب هانون. بعد که هانون تموم شد و خواستم تمرینای خودمو انجام بدم یهو تفاوتو احساس کردم! :دی اصن انگشتام خیلیییی راحت تر تکون می خورد و فهمیدم که باید همیشه اول هانون تمرین کنم بعد برم رو تمرینای اصلی.
کتابم نمی خونم چون چشام دیوونه شدن. الانم منتظر ناهارم بعدم یه ذره تمرین بعدمممم میرم سر کار.
امیدوارم فردا تو کلاس پیانو آبروم نره.
صبح بخیر
اصلا وقت ندارم
خدافظ
رفتین کپسول ویتامین e بخرین یا نه؟ تا شب وقت دارینا. بعد امشب هممون با هم کپسول ویتامین e می زنیم زیر چشممون. البته وبلاگ من خواننده خاموش زیاد داره. برای همینم هست که انقد با مخاطبام صحبت می کنم چون می دونم یه سری هر روز اینجا سر می زنن. امیدوارم به حرفام گوش بدین و وقتی میگم مسواک بزنین، واقعا مسواک بزنین :دی ولی واقعا فکر می کنین مسواک کافیه؟! یعنی نخ دندون و یادتون رفته؟ نچ نچ نچ.
خب امروز تمرین عمیییق کردم:)) تمرین عمیق یعنی دو ساعت نشستم پای پیانو ولی خیلی زیاد تمرین کردم. خودم این حرکتو دوست ندارم و به نظرم کیفیت مهم نیست. کمیت مهمه :)) به امید روزی که دوباره ساعت 8 از خواب بیدار شم :دی
کتاب نمی خونم.چون چشمام هی می زنه. می ترسم بدتر شه.
هنوز پست چی تبلتمو نیاورده. البته امروز که زود بود بیاره. ینی یه پست چی اومد ولی احتمالا چون زنگمون خرابه رفته. حالا فدای سرم مهم هم نیست.
یعنی وقتی ساعت7.30 میرسم خونه و شام میخورم و بعد می رم حموم، حال دارم بازم تمرین کنم؟
خب بازم فرندز دیدم. ایندفعه قسمت چهارم از فصل دهم. اگه دارینش، شمام ببینینش.
الانم میخوام برم دراز بکشم و به سقف تاریک نگاه کنم و تصور کنم که ستاره و شهاب سنگ می بینم تا خوابم ببره. هوا دوباره سرد شد. می دونم صبح آفتابه(آفتابه! آفتابه ی دشویی) خب دیگه. می دونم مسواک زدین. نخ دندونم کشیدین. با آب نمکم دندوناتونو شستین. ولی مثل من کپسول ویتامین e رو که زیر چشمتون خالی نکردین. ایراد نداره. فردا یه ورق بخرین شب با سوزن سوراخش کنین بزنین زیر چشمتون.
خدافظ
قبل از اینکه برم سر کار، بصورت رندم یکی از قسمتای سریال فرندزو پلی کردم( قسمت هفت از فصل هشت) تا یه کم روحیه م عوض شه. بعدم مثه دیروز کلی سلفی بازی کردم:| بعدشم رفتم سر کار. واقعا تمرین پیانوی امروزم به درد عمه م می خورد و برای خودم متاسفم. اینجوری می خوای پیانیست بشی؟ خااااااک!
امروز احساس کردم خیلی سر کار زحمت می کشم. داشتم به همین چیزا فکر می کردم که دانش آموزم اومد دم گوشم گفت تیچر شما خیلی زحمت می کشین:| یعنی دلم برا خودم کباب شد!
گفتم که یه هفته ای می شه که پلک چشم چپم می زنه. نه تنها بهتر نشده بلکه از امروز پلک چشم راستمم می زنه:| تبریک!
تو راه خونه به معنای واقعی کلمه قندیل بستم! بعد از ظهرا گرمه شبا یخ!!