-
مامان دریل
21 اسفند 1394 13:48
دیشب به دریل پیام دادم و ازش خواستم وقتی مامانش به هوش اومد بهم خبر بده. اونم گفت باشه عزیزم! دریل به من گفت عزیزم!! بعدش فهمیدم داره گریه می کنه. گفت حال مامانش خوب نیست و بهش اکسیژن وصل کردن. عکسشم بهم داد. منم گریه م گرفت. فکر کنم تا ساعت 2.30گریه کردم. درسته که مامانش شاید خیلی وقتا حس بدی رو بهم داد اما من طاقت...
-
جنایت
21 اسفند 1394 10:59
یکی از بزرگترین جنایت هایی که یه پدر و مادر می تونه در حق بچه ش بکنه اینه که بهش دعا کردن یاد بده
-
[ بدون عنوان ]
20 اسفند 1394 20:35
مامان خانم دریل هنوز از اتاق عمل نیومده بیرون. چهار ساعت شد. . . خیلی نگرانم
-
محمد
20 اسفند 1394 17:35
امروز با محمد (دانش اموز نابینام) کلاس داشتم. برای اولین بار خواهرش پیشمون نموند و من باهاش تنها بودم. من و محمد تنها! دیگه می تونستم هرچقد دلم میخواد نگاش کنم. به چشماش و حرکت سیاهی چشمش که بی اراده اینور اونور می ره. به دستای تپلوش. بهم می گفت ثنا جون من چرا انقد باهوشم؟ چرا انقد می فهمم؟ :))))) با هم چای خوردیم. از...
-
استرس
20 اسفند 1394 16:12
امروز دو نفر قراره عمل کنن. استرس بالاست.
-
مامان
19 اسفند 1394 17:12
امروز disgust رو کشیدم و بعد مامانم می خواست اداشو در بیاره ولی نمی تونست. انقد خندیدم دلم درد گرفت. بهش می گفتم تو از چیزی چندشت بشه قیافتو چجوری می کنی؟ بعد اون ادای چندشو در میاورد من پخش می شدم رو زمین. بعدشم ادای ناراحت و عصبانی و خوشحالو در اورد. دیگه دراز کشیده بودم فقط می خندیدم =))) . . سال 94 رو سال بیماری،...
-
درک می کنم
18 اسفند 1394 12:43
این همکارم که دیروز ناراحتم کرد همونیه که اوایل کارم توی این اموزشگاه همش ناراحتم می کرد و من هیچی نمی گفتم و فقط می اومدم خونه افسرده می شدم. و جالبه بدونین همونیه که باهاش رفتم بیرون و گفتم که خیلی دوسش دارم. هنوزم می گم دوسش دارم. همشونو دوست دارم و نمی تونم بهش بگم فلانی دانش اموز من بوده و من باید تصمیم بگیرم...
-
1
18 اسفند 1394 10:05
به همکارم که کارشناس اموزشگاه هم هست و یکی از عزیزترین همکارامه گفتم خیلی ناراحتم و دیگه خودم به کسی نمره نمی دم. کلی دلداریم داد. الان بهترم. دیروز عکس نامزدی دانش اموزمو برا بهاره فرستادم و فکر می کنم پنج دیقه پشت سرش حرف زدیم. خیلی خوش گذشت. ما بدجنس نیسیم! تقصیر شوهرشه که ابرو برمیداره! البته ما اینو هم می دونیم...
-
ناراحت
18 اسفند 1394 01:25
خیلی ناراحتم دیگه اونجوری که خودم می خوام نمره نمی دم مثه خودشون نمره می دم چیزای دیگه ای هم هست که الان ناراحتم میکنه ناراحتم دیگه
-
معذرت
17 اسفند 1394 22:52
امروز آخرین روز کاریم بود. همکارام سورپرایزم کردن و برام تولد گرفتن. یعنی قرار بود من کیک درست کنم. ولی نمی دونستم قراره بهم کادو بدن. حتی برام شمع تولد هم خریدن. واقعا خوشحالم کردن ولی خب چند دیقه قبلش یکی از همکارام وقتی دید به دانش اموزمA دادم ناراحت شد و جلوی بقیه گفت نباید این نمره رو میدادی این دانش اموزه خیلی...
-
ایت
17 اسفند 1394 01:18
یادم باشه فردا یا پس فردا اهنگ "عروسک جون" از هایده رو اینجا تفسیر کنم بمیره اون که میخواسته مارو گریون ببینه هایده(ع)
-
جوگیر :|
16 اسفند 1394 21:02
الان یه استاد نقاشی توی اینستا، یکی از هنر جوهاشو زیر نقاشی جغد من منشن کرد، بعو هنرجوش واسش نوشت وای مرسی استاد خیلی خوبه =))) یعنی می خواد از رو نقاشی من بکشه؟؟ :)))) وای من خیلی معروفم!!!
-
مداد رنگی
16 اسفند 1394 17:03
امروز کلاس نقاشی بد نبود. با مداد رنگی خوش گذشت. اموزشگاه هم که نباید برم و این باعث میشه که امروز شیرین تر به نظر برسه. فردا آخرین جلسه ی آموزشگاست. از الان می دونم که دلم برای همکارام تنگ می شه. مخصوصا برای اونی که برای تعطیلات بهش کلی سریال و کتاب دادم. اینجوری انگار خودم پیششم. چیزی که از الان سال 95رو ترسناک می...
-
نه
16 اسفند 1394 00:50
اون دانش اموزام که بهم خندیده بودن رو یادتونه؟ رفتن به مدیر گفتن میخوان بازم من تیچرشون باشم. منم قبول نکردم. بعد اونا اومدن دم دفتر کلی اصرار کردن. ولی من همچنان نه. همینه که هست.
-
لوله
15 اسفند 1394 12:17
یکی از بدترین حالت هایی که می شه سهم خرید اینه که مامانتون اون لحظه تو اشپزخونه درگیر لوله های داغون زیر ظرفشویی باشه و غر هم بزنه. و در اخر بیشتر اون لوله هارو داغون کنه و بعد به خودش فحش بده. و شما هی توی این موقعیت تند تند سفارش بذارید. با اینکه می دونید اون قیمتایی که برای خرید می ذارید عمرااا حالا حالاها برسه و...
-
کتابخونه
14 اسفند 1394 21:50
کتابخونم بالاخره حاضر شد. نجار بدقولی بود و اصلا نتونست چیزی که گفتم رو بسازه ولی همین که کتابام یه جایی رو پیدا کردن خوشحالم. از صبح مشغول تمیز کردن کتابخونه و چیدن کتابا و مرتب کردن اتاق بودم. خیلی خسته شدم. هنوزم کارا تموم نشده. حتما عکس کتابخونمو میذارم تا ببینین. دیشب انقد نگاش کردم تا خوابم برد. باورم نمیشه که...
-
شین
14 اسفند 1394 01:32
با یکی از همکارا رفتم بیرون. قرار نبود بریم. یهو شد. روز اولی که دیدمش فکر نمی کردم یه روز با هم بریم بیرون. اصلا جوری نگام نمی کرد ک انگار یه روزی با هم می ریم بیرون. دختر خیلی خوبیه. دو سال ازم بزرگتره. همه مدتی که با هم قدم زدیم به خودم می گفتم نکنه یه روزی خیلی دوسش داشته باشم! واقعا نمی خوام خیلی دوسش داشته باشم!...
-
Romance
13 اسفند 1394 02:31
امشب به پیشنهاد یکی از دوستان یه فیلم عاشقانه دیدم. اون هم برای اولین بار تو عمرم! کسی که فیلم رو بهم معرفی کرد گفت این یکی از برترین فیلم های عاشقانه ست و حتما اشکتو درمیاره پس یه موقعی ببینش که تو تعطیلاتت هستی و بتونی دو سه روز تو خودت باشی. گفت که هرکی این فیلمو دیده داغون شده. فیلم رو دیدم. حتی بغض هم نیومد تو...
-
ما کجا اونا کجا
12 اسفند 1394 02:01
نوه ی دوست مامان یه پسر بچه ی سه ساله ست که چند روز پیش موقع توپ بازی تلویزیونشونو شکوند. بعد باباش گفت فدا سرتون. رفت بزرگترشو خرید. بچه رو هم دعوا نکردن که روحیه ش خراب نشه. اونوقت من که بچه بودم، یه ویدیو داشتیم که اگه فیلمو می زدیم عقب گیر می کرد. بعد من یه روز حواسم نبود فیلمو بردم عقب و گیر کرد! تعریف نمی کنم که...
-
لیوان آب معلم دینی
10 اسفند 1394 22:36
یکی از توجیه های مسخره ی کتاب های دینی برای وجود روح این بود که می گفتن مثلا اگر دستتون قطع بشه بیفته اونور، هیچوقت دستتون نمی گه این من هستم. بلکه بقیه بدنتون می گه این منم و دیگه شما اون دست رو از خودتون نمی دونین. خب اسگل اگه مغز و دهنت و هرچیزی که مربوط به حرف زدنه توی دستت بود، اون وقت بعد از قطع شدن دستت، همون...
-
احمق
7 اسفند 1394 03:10
تقصیر خودمه. تقصیر خوده خرم. خود بیشعور احمق خر نفهمم. همش فیلم فیلم فیلم.... خجالتم نمی کشه. دختره ی احمق بیشعور نفهم خر. همش تقصیر خودمه. حالا هزار بار از این کوچه برو. وقتی ته ش بن بسته... تو هزار بار دیگه م برو.احمق. حالم از خودم بهم میخوره از ساعت 3.07 نصفه شب هم همینطور. از وبلاگم و از اسم ثنا و اون خانومی چندش...
-
S.O.S
7 اسفند 1394 02:10
و باز هم نصف شب و مسخره بازی من. . .
-
آرزوهای خاله زنکی
6 اسفند 1394 21:24
مامان و خاله هام بسیار علاقه مندن که من ازدواج کنم و این علاقه شون رو توی هر موقعیتی ابراز می کنن. مثال می زنم براتون: وقتی خاله م گوشی می خره من: مبارکه خاله: ایشالا تو جشن عروسیت با همین گوشی ازت عکس بگیرم :| وقتی مامان قابلمه می خره مامان: ایشالا توی بله برونت تو این قابلمه غذا درست کنم. خاله: به حق پنج تنننننن...
-
عیدی
6 اسفند 1394 14:39
الان حقوق بهمن و اسفند همراه با عیدی واریز شد. حقوق بهمن کمتر از حد معمول شد چون سه روز مرخصی گرفته بودم. عیدی هم خیلی کم بود! واقعا که! ایش! اینارو همه رو با هم داد که در کنار هم عدد بزرگی بدست بیاد :/ کلیییی کار رو سرم ریخته برا عید! ولی فعلا که به تعطیلاتم نرسیدم.
-
ایش
6 اسفند 1394 12:54
دانش آموز: میتونم این کتابتو قرض بگیرم؟ من: نه خب ما با کتاب شوخی نداریم! :| به همکار قرض می دم ولی به این نه. چرا؟ چون وقتی گواش و قلم موهامو و مداد رنگیمو قرض گرفت، دیگه نیاورد:|
-
خوب می شی
6 اسفند 1394 01:33
ببینید مثلا الان با انرژی بسیار زیاد مثه دانکی منتظرم! ولی نمی دونم منتظر چی؟ و هی راه میرم و از گوشی تا کابینتای آشپزخونه رو میگردم بی دلیل! :/
-
مسخره بازی جدید من
6 اسفند 1394 00:27
همش منتظر چیزی هستم ولی نمی دونم چی. یا فکر می کنم می خوام یه کاری کنم اما بازم نمی دونم چیکار. بعد میگم شاید گرسنمه، هرچی تو یخچاله میخورم ولی بازم اون حسه از بین نمی ره. هندزفری میذارم گوشم و یه اهنگ رو هزار بار گوش می دم و توی هال راه میرم. ولی اون حسه هنوز هست بعدش تو گوشیم دنبال چیزی می گردم که این حسمو از بین...
-
..
5 اسفند 1394 12:01
میشه که یه روز اندازه یه ثانیه باشه و یه ثانیه اندازه یه روز باید تو موقعیتش باشی
-
او یک فر شته بود
4 اسفند 1394 13:07
چند جلسه قبل دانش اموزم: دارن به زور شوهرم می دن. از پسره متنفرم. مامان و بابام تهدیدم کردن که اگه جواب مثبت ندم منو تا ابد تو خونه زندونی می کنن. برا همین مجبور شدم جواب مثبت بدم:(((( اما من آرشو دوست دارم:(((( من : عزیزم خب اونا مامان و باباتن هرگز زندونیت نمی کنن. حالا یه چیزی گفتن دیگه. دانش اموزم: تو مامان منو...
-
شت
3 اسفند 1394 12:44
چقد مزخرف! چون بیشتر از 15روز از اینترنتم مونده بود و من زودتر تمومش کردم، نمی تونم شارژش کنم :| باید چهار روز صبر کن. فقط بهم صد مگابایت دادن. بورس رو چیکار کنم حالا؟ . . حل شد. یه گیگ ترافیک مازاد!!گرفتم!