-
جلاد
24 فروردین 1395 22:25
صبح گفتم که دو تا دانش اموز خیلی وحشی دارم امروز و نمی دونم باهاشون چیکار کنم. معلمای قبلیشونم همیشه از دستشون شکایت داشتن. یعنی دو تا پسر 13ساله ی لات بی سر و پا. امروز به محض اینکه وارد شدم شروع کردن به فارسی حرف زدن و داد و بیداد کردن. منم خیلی جدی بهشون گفتم اگه ادامه بدن از این به بعد حق ندارن بدون مامانشون وارد...
-
دکتر ثنا
24 فروردین 1395 12:18
من خیلی خوشحالم که دکتر نشدم. بگو چرا؟ چون که الان مامانم دوتا از انگشتاشو برید و چون آسپرین میخوره خونشم بند نمیاد به راحتی. بعد الان به من گفت بیا دستمو ببند. منم حساااااس. وقتی داشتم دستشو می بستم همههههه جام می لرزید! حتی توی دلم!!!! دندونام بهم میخورد! شما فکر کن تو این وضعیت خونش هم میریخت رو دستم. یعنی چشمامو...
-
Me
24 فروردین 1395 11:37
بازار بورس امروز افتضاح بود. یعنی افتضاح تر از این نمی شد. منم که چند روز پیش یه سوتی دادم و امروز به صورت اتفاقی فهمیدم. کتاب اصول بازار بعضی جاهاش واقعا تو مغزم نمی ره و نمی دونم باید چیکار کنم. فقط با دوره کردن می تونم یه چیزایی یاد بگیرم. اونم خیلی ابتدایی. بازم حس رفتن از این شهر رو دارم. خیلی وقت بود که کنترلش...
-
خوابم میاد
23 فروردین 1395 11:58
امروز ساعت 8.45 بیدار شدم و بر خلاف روز های دیگه بعد از گذاشتن سفارش ها نخوابیدم. با اینکه دیشب ساعت 3 خوابم برد. بلکه لپتاپ رو روی شکمم گذاشتم و به خرید و فروش ها نگاه کردم و اسم چند تا سهم هم نوشتم رو یه کاغذ تا این روزا زیر نظر داشته باشمشون. سپس بعد از یک ساعت بلند شدم و اتاق رو مرتب کردم و جاتون خالی صبحونه...
-
تفاوت بلاگ اسکای و بلاگفا
22 فروردین 1395 22:27
من از 14سالگی توی بلاگفا می نویسم و برای همینه که خیلی باهاش راحتم. اکثر دوستامم توی همین بلاگفا پیدا کردم. یکی از بزرگترین خوبی هاشم اینه که قالب وبلاگش خیلی راحت پیدا می شه و متنوع تره. از همون اول جوری نوشتم که همش خواننده های خانم بهم سر بزنن. اگر هم خواننده ی آقا داشتم خیلی کم کامنت می ذاشتن و حتی خودشون می گفتن...
-
رو اعصاب
22 فروردین 1395 12:43
یه پسر 13ساله تو اموزشگاه هست که گویا از من خوشش میاد و توی دایرکت اینستاگرام بهم پیام داده بود و کلی آیکن قلبو بوس و اینا و بعد هم ته ش نوشت عاشقتم! منم بلاکش کردم. ولی این پسر عوضی به یه تیچر دیگه پیام داد و گفت لطفا به خانوم خانومیان بگید منو آنبلاک کنه و هی مزاحم اون تیچر می شد. و خلاصه الان کل همکارا می دونن این...
-
Most of the Times
21 فروردین 1395 23:01
یه دانش اموز داشتم که ترم پیش ازم پرسید Why are you always happy? و من نمی دونستم که دقیقا چه جوابی بهش بدم. گفتم همیشه اینجوری بودم. این ترم دیگه دانش آموزم نیست. امروز اومد جلوی دفتر و بهم گفت you are still happy!! :)) الان داشتم کتاب "هنر شفاف اندیشیدن" رو می خوندم. یه جاش نوشته بود: وقتی از افرادی که از...
-
مشکلات ثنا
21 فروردین 1395 11:02
ساعت7.15 بیدار شدم و دوباره خوابیدم 8.45 بیدار شدم سفارشا رو گذاشتم و بعد تا کارم تموم شد برق رفت ودوباره خوابیدم. سپس 9.30بیدار شدم و حیفم اومد بقیه خوابمو نبینم پس دوباره. . . 10بیدار شدم ولی خواب هنوز نصفه مونده بود. . الانم ساعت 11 و دیگه واقعا بیدار شدم. خوابمم تموم شد.
-
[ بدون عنوان ]
20 فروردین 1395 10:10
یعنی هیشکی نیست بگه ثنا جون بازم تو بلاگفا بنویس؟ بعد من بگم باشه هرچی اونجا بنویسم اینجا هم کپی می کنم. اصرار نمی کنما. برا خودتون می گم.
-
.
20 فروردین 1395 01:41
خیلی خوابم میاد اونقد که حال ندارم بخوابم
-
به درک
19 فروردین 1395 21:32
دختر خاله م و پسرش (13سالشه) اصلا باهام خوب رفتار نکردن و نمی کنن. منو تو اموزشگاه می بینن روشونو برمی گردونن. یه بارم من رفتم جلو عین احمقا باهاشون دست دادم ولی دفعه بعد که منو دیدن بازم همون کارو کردن. تو خونشون اصلا تحویلم نمی گیرن و ... نمی خوام دونه دونه ش رو بنویسم. همه ش رو قبلا نوشتم. بعد امروز بچه ی دختر خاله...
-
بورس
19 فروردین 1395 10:21
یه دوستی دارم که اونم توی بورسه و همیشه خیلی فضایی راجع بهش حرف می زنه. مثلا می گه الان با انقد سرمایه، اونقد سود هر مااااه بدست میاد! ولی اینطور نیست. به خودشم گفتم اما قبول نمی کنه. بورس جوری نیست که بشه گفت درآمد منظمی داره. نظر من اینه که با بورس نمی شه پولدار شد. و اونایی که با بورس پولدار شدن، کسایی هستن که بابت...
-
مهر مادری
18 فروردین 1395 22:00
مامان: بفرما! هی بهت گفتم ازدواج کن. نکردی، الان گفتن سزارین ممنوع شده، باید طبیعی به دنیا بیاریش. من: یعنی تو فکر می کنی من حامله ام؟ مامان: کلا می گم! . . . حالا جدا از شوخی مامان، یعنی چی تو زایمان مردم هم دخالت می کنن :)) خیلی کار بدیه. مثلا اگر من الان یه بچه تو شکمم بود، به محض اینکه می فهمیدم باید طبیعی به دنیا...
-
ترسو
18 فروردین 1395 11:55
یکی از همسایه ها یه هاسکی خیلی گنده داره که گاهی وقتا شبا صداش میاد و من یاد کتاب "درنده باسکرویل" می افتم و دیگه تا صبح نمی رم دشویی :|
-
عاره
18 فروردین 1395 00:46
چند روز پیش یکی از خواننده های وبلاگم بهم گفت تو یه بار نوشته بودی دوست پسرت دکتره، دیگه بورس مورس می خوای چیکار؟ :)) یادمه کدوم پستو میگه. گفته بودم: بدبختی یعنی دوست پسرت دکتر باشه و ... بقیه ش بماند. تاحالا چند باری شده که همچین چیزایی بنویسم. و وقتی کامنت گذاشتن و تبریک گفتن یا مثلا گفتن عه دوست پسر منم فلان و......
-
شرایط موجود در محل کار
17 فروردین 1395 12:27
به احتمال خیلی زیاد اون همکارم که گفتم دوسش دارم ولی روز آخر بهم گفت چرا به فلان دانش آموزت A دادی و منو حسابی ناراحت کرد، وبلاگمو پیدا کرده و اتفاقا اون پست هم خونده. چون از 14فروردین که دیدمش کلا یه جور دیگه شده. اولش فکر کردم من زیادی حساس شدم و تلقین می کنم که اون عوض شده ولی وقتی دیروز داشت راجع به یه دانش آموزی...
-
...
17 فروردین 1395 00:43
هرموقع از یه مشکل جسمی تو وبلاگم می نویسم زود خوب میشه. الانم می خوام بنویسم. فکر می کنم معده م یا کیسه صفرام هست. نمی دونم دقیقا.شاید از ریه باشه. کلی راجع بهش خوندم. به خاطر ترس از آندوسکوپی هم نمی رم دکتر و فقط دردشو تحمل می کنم. دوستم ندارم بمیرم. از مریض شدن هم متنفرم. لطفا یه کاری کنید خوب شم دیگه. مرسی جبران می...
-
چاقوی داغ
16 فروردین 1395 21:25
یه بار وقتی خیلی کوچیک بودیم تو چشم خانم دریل خاک رفته بود. منم از الکی بهش گفتم اگه چاقو رو داغ کنم بذارم رو چشمت خوب می شی. هیچی دیگه. . . بگذریم. . . بچه بودم خب! الان نظرتون راجع به من و دریل عوض شد؟ خوب بود دروغ می گفتم؟
-
چیکار می کنی؟
16 فروردین 1395 11:34
وقتی رفتیم خونه ی مینا اینا عید دیدنی، مهمونشون ازم پرسید "چیکار می کنی ثنا جون؟" . من همیشه موقع جواب دادن به این سوال هنگ می کنم. چون نمی دونم دقیقا منظورشون چیه؟ شغلمه یا اینکه کلا صبح تا شب چیکار می کنم. وقتی دوستام اینو سوالو می کنن در جواب فقط می گم"زندگی"، اما واقعا نمی دونستم به مهمون مینا...
-
اصلاحیه
15 فروردین 1395 01:19
یه دور دیگه از رو پست قبلی خوندم. اینکه نوشتم اون خوشحالتره. . . من خوشحالیشو تایید نمی کنم. برای من اون خوشحالی کاملا بی ارزشه. اون پست فقط یه نتیجه علمی بود. خدافظ
-
خزعبلات همیشگی
15 فروردین 1395 01:15
همین الان در ساعت 1.07 دقیقه بامداد به یه نتیجه علمی دست یافتم. اونم اینکه زندگی مارو به این سمت برد. اگه من کتاب می خونم و شما می ری گردش، اگه من فروغ می خونم و شما الان می پرسی کدوم فروغ، اگه من یا خونه ام یا سر کار و شما همش اینور اونور، اگه من دو هفته ست رنگ ناخنم صورتیه و شما هر روز یه رنگ، اگه من پستای اینستام...
-
زیدان
14 فروردین 1395 23:48
اصن از بچگی زیدان و دوست داشتم لامصبو خیلی آقاست مخصوصا بعد از اون برخورد فیزیکیش من تورو به پدری بر می گزینم
-
اولین روز کاری 95
14 فروردین 1395 12:38
هوا آفتابیه!!!! آخ جوووووون!
-
بیست و پنج سالگی
13 فروردین 1395 23:08
مامان: بیا یه دیقه بشین کارت دارم من: نشستم دیگه مامان: رو اوپن نه! مثه آدم بیا پایین جلوی من بشین. من: اومدم. خب بگو. مامان: ببین میخوام جدی باهات حرف بزنم. من: آخ جون مامان: هیس گوش کن. تو دیگه الان 25 سالته! من: چی چی و 25سالته؟! تازه رفتم تو 25. یعنی مثلا فردا میشم بیست و چهار سال و یه روز. مامان: دهنتو می بندی یا...
-
تولدم مبارک
12 فروردین 1395 23:59
ذهن من یه ماشین بزرگه. می تونه منو هرجایی و کنار هرکسی ببره تو هر زمانی. . . هر سالی. . . حتی آینده من تو ذهنم عاشق شدم . . . مامان شدم. . . پیر شدم . . . تنها شدم . . . مجرد موندم . . . دکتر شدم. . . از ایران رفتم . . . پولدار شدم . . . بی پول شدم. . . از دنیا رفتم . . . مترجم شدم . . . کارگزار شدم . . . ایران موندم....
-
Off to Nowhere
12 فروردین 1395 09:37
چیزی که می خواستم در ادامه پست قبل بگم یه چیز تکراریه. اینکه تمام اطرافیان ما، مارو بدبخت می دونن. وقتی یه چیز جدید می خریم به جای اینکه بگن مبارکه میگن "مال کیه؟" یا میگن "ای جان...آخی... عزیزم". قبلا خیلی تلاش می کردم. تا نظرشونو عوض کنم. مثلا تو تولد دوستا من از همه بهتر لباس می پوشیدم. ولی بازم...
-
دریل
11 فروردین 1395 23:44
دریل اینا خیلی خرافاتی هستن و به چشم شور و اینجور چیزا خیلی اعتقاد دارن. البته مامان منم اینجوری هست ولی نه انقد شدید. مثلا یکی از من تعریف کنه مامان اسپندو میکنه تو حلق من. اما تا یه حدی. خانم دریل اینا اما به کسی رحم نمی کنن. به نزدیکترین کساشونم شک دارن. چند روز بعد از عمل پای مامان دریل، بردنش خونه ی دریل و شوهرش...
-
اسپیکر
11 فروردین 1395 22:55
مامان: امروز فلانی تو تلگرام روز مادرو بهم تبریک گفت من: خب تو چی گفتی؟ مامان: براش اسپیکر فرستادم من: چی فرستادی؟ مامان: اسپیکر . . بگذریم :|
-
سینما
10 فروردین 1395 23:51
امروز تصمیم گرفتم که تنهایی برم سینما. درواقع دوتا سینما. اونم تو یه روز. که یهو به صورت اتفاقی بهاره توی اینستا یه جا منشنم کرد که نوشته بود واژه یmasturdate به معنای تنهایی به سینما یا رستوران رفتن هست. و من هم دقیقا همین امروز این قصد رو داشتم. هر دو سینما خیلی خیلی شلوغ بود و باید برای بلیطش توی صف می موندم. برام...
-
ایتس رینینگ
10 فروردین 1395 01:09
از بارون خوشم میاد. خیلی فهمیدست. می دونه کی بباره.