-
ادامه داره
2 اسفند 1394 22:05
دوتا از همکارا هستن که دوست ندارن با من تو دفتر تنها باشن. یکیش خانم ق و اون یکی خانم ج. خانم ق خیلی ازم بزرگتره. مثلا چهل به بالاست و گاهی اجبارا پیش میاد که با من تو دفتر تنها باشه و خانم ج تنفرش رو همه جوره بهم ابراز می کنه. دلیل خانم ق می تونه این باشه که من اصلا به شوخیاش نمی خندم و دلیل خانم ج هم اینه که خیلی بی...
-
استاد و کلید
2 اسفند 1394 13:33
مامان از اینکه من کلیدامو گم کنم متنفره و من امروز برای دومین بار کلیدامو گم کردم. بهش گفتم اگه مریض می شدم میرفتم زیر سروم بهتر بود یا کلیدامو گم می کردم؟ نه واقعا کدومش بهتره؟ امروز استاد طراحی از من متنفر شد. البته من جلسه قبل ازش متنفر شدم. اون گفته بود هرموقع دوست داری می تونی مداد رنگی بیاری. منم امروز مداد رنگی...
-
Why?
1 اسفند 1394 23:57
اون گوسفندایی که بهم خندیده بودن، جلسه ی بعدش هی تعجب می کردن که من چرا انقد سر سنگینم و نمی خندم. هی شوخی می کردن ولی من نگاشونم نمی کردم. بعد یکیشون اومد پیشم ناخنشو نشونم داد که از وسط شکسته بود و کبود شده بود. منم فقط گفتم اوهوم. البته یکیشون غایب بود. بعد شبش یکیشون توی اینستا فالوم کرد که بگه ما با هم دوستیم....
-
ارژنگ عنبر
30 بهمن 1394 23:36
فیلم نهنگ عنبر رو دیدم. اولش گریه کردم بعد عصبانی شدم و الان می گم خاک تو سر ادمایی مثه ارژنگ!!!! چی از زندگیش فهمید؟ احمق!
-
.
30 بهمن 1394 19:33
صبح خیلی خوش گذشت. پاهام و روی میز گذاشتم و پرده ی اتاقمم با هندزفری بستم تا آفتاب بیاد تو. بعدش یه کتاب دیگه رو تموم کردم و رفتم حموم و به این فکر می کردم که همیشه از چهل و پنج دقیقه ای که توی حموم هستم، چهل دیقه ش به تنظیم دمای آب می گذره :/ بعدش یه کم از کاری که همکارم برای پایان نامه ش بهم داده بود انجام دادم و...
-
؟؟
29 بهمن 1394 01:08
می دونم این وقت شب واقعا جاش نیست همچین سوالی بپرسم ولی واقعا کنجکاو شدم! شما تو دشوییتون آفتابه دارین؟
-
.
27 بهمن 1394 14:12
امروز هزارتا از خودم عکس گرفتم. همینجوری الکی.
-
جدی جدی هی لاوز می انگار
25 بهمن 1394 23:17
دیروز بعد از کلاس گوسفندا من: :( دانش اموز (پسر) : اخه چرا ناراحتی؟ من: ولش کن دانش اموز: تورو خدا بگو. من: نچ دانش اموز(جلوم زانو زد) : می شه خواهش کنم ناراحت نباشی من : من می خوام ناراحت نباشم اما نمی شه دانش اموز: جلسه بعد فلشمو پر از فیلم می کنم بهت میدم من: فیلم دوست ندارم. انیمیشن بده. دانش اموز: لیست انیمیشنایی...
-
خانم دریل و مشکلات کمر شکن
24 بهمن 1394 23:47
دریل عاشق ماشین ح شده بود و روز اول به مادرش گفت" من ماشینشو میخوام" و سپس بعد از دوماه با او ازدواج کرد. بعدا که همه ما فهمیدیم ح قبلا یک زن داشته و طلاقش داده سعی کردیم اصلا به روی دریل این ها نیاوریم ولی در دل می گفتیم " آخه خاک بر سر، آدم عشق شیش ساله ش رو با یه ماشین عوض می کنه؟". حالا امروز...
-
Shut the f . . . up
24 بهمن 1394 21:46
اگه یه مشت گوسفند بهتون بخندن و مسخره تون کنن، اگه همین گوسفندا در حد انفجار بهتون بخندن و بگن تو فلان اشتباه رو کردی و به شوخی بگن ما می ریم به مدیرت می گیم و بعد بازم بخندن، اگه جایی باشید که فقط حق رو به همین گوسفندا می دن، اگه این گوسفندا دانش آموزتون باشن، فوقه فوقش بتونین جلو گریه تون رو تا دو ساعت بگیرین. بعدش...
-
Bipolar
24 بهمن 1394 12:28
لطفا این تست رو انجام بدین و نتیجه ش رو بهم بگید
-
.
23 بهمن 1394 20:52
تو این دو روز تعطیلی چهارتا فیلم ایرانی ضایع دیدم که حتی روم نمی شه اسمشونو بگم. بس که مزخرف بودن. نمی دونم چرا اینکارو کردم. .. نقاشی هم کردم اما برای کلاسم اصلا تمرین نکردم. فرانسه خوندم. بازم میخونم. برا اینکه بهم گفتن نوک میزنی به فرانسه، اونقد میخونم که اصن تیچر فرانسه بشم. آهنگ گوش دادم. یه آهنگی که عاشقشم. و...
-
.
22 بهمن 1394 12:40
همین الانه الان متوجه شدم که هنوز آمادگی یا شاید حوصله ی لازم برای ارتباط با دیگران ندارم. چون از صبح با همه دعوا کردم. من دقیقا از اون آدمای کوچولویی هستم که هیچکسو قبول ندارم تو هیچ زمینه ای. به جز خودم. و اگه الان به خودم گفتم "کوچولو" فقط برای این بوده که خومو متواضع نشون بدم. در حالیکه اصلا خودمو کوچولو...
-
مهر مادری(3)
20 بهمن 1394 21:46
مامان: یه چیز بگم ناراحت نمی شی؟ من: نه بگو مامان: جون منو قسم بخور من: به جون تو ناراحت نمی شم مامان: فلانی رفت انگلیس من: عب نداره. دیگه سعی می کنم وقتی می فهمم یکی از ایران رفته حسودی نکنم. مامان: عه؟ فلانی هم رفت استرالیا. اون یکی هم رفته المان. یکی دیگه هم یه ماه دیگه میره سوئد. من: :(((( نهههههه مامان: جون منو...
-
مهر مادری(2)
19 بهمن 1394 10:34
تازه! وقتی آنفلوانزا گرفته بودم، میخواستم مامانمو بوس کنم(من هر روز باید مامانمو بوس کنم) بعد مامانم برمیگشت میگفت پشت کله م رو بوس کن :| نمیخواست ازم آنفلوانزا بگیره فکر می کرد راهش اینه. . .
-
مهر مادری
19 بهمن 1394 01:57
الان از خواب بیدار شدم و دیدم که رو مبل خوابم برده بود و مامان تو اتاق خوابیده و حتی لامپ هال روخاموش نکرده و حتییییی بخاری هال رو کمه کم کرده حتییییییی نگفته پاشو بیا تو اتاق بخواب :| یعنی اگه شیش تا بچه بودیم چی می شد. . .
-
نمی گم
18 بهمن 1394 23:52
قرار بود یه پست خیلی غمگین بذارم. تا آخرم نوشتمش. یعنی نوشتم که چی فکر می کنم. حداقل فکرای امروزم. در این حد که بگم ... نه ولش کن. خلاصه خیلی پست افتضاحی بود. بیخیالش شدم.
-
غریبه
18 بهمن 1394 14:15
دیروز یه خانم چادری اومد به منشی اموزشگاه گفت با یه تیچری که اسمش ثنا هست کار داره و بعد تا منو دید بغلم کرد و بوسم کرد و من متعجب بهش نگاه می کردم که چرا انقد قربون صدقه م می ره. همش منتظظر بودم بگه من مامان واقعیت هستم و حالا بعد سال ها پیدات کردم و برای همین انقد باهات مهربونم.. یا بگه یکی بوده که خیلی پولدار بوده...
-
صاف
17 بهمن 1394 11:33
رفتن خونه ی کسی که اوضاع مغزش مثل یه خط صاف شده خیلی ریسکیه. و دوستم دیروز اینکارو کرد و اومد خونه ی ما. همه تلاشمو کردم تا اگه بهش خوش نمی گذره حداقل بد هم نگذره. اون از دو سال پیش اعتقاد داره که من اوتیسم دارم و به من میگه اوتیسمی روان پریش=)) البته شوخی می کنه چون کسی که اوتیسم داره اصلا مثل من نیست. اما روان پریش...
-
مهربانو
15 بهمن 1394 13:31
رباب یا همون مهربانو که برام مثل یه خواهره، همیشه یه جوری شرمندم می کنه که نمی دونم چجوری ازش تشکر کنم چه برسه به جبران. اون اکثرا از دستم ناراحت میشه. و من حتی نمی فهمم که اون از دستم ناراحته. بعدش خودش مجبوره بهم بگه که ناراحته و وقتی توضیح می ده از کدوم کارم ناراحت شده حسابی تعجب می کنم! چون وقت کافی ندارم و همیشه...
-
غول
15 بهمن 1394 10:16
پسر همسایمون خیلی غوله و زنش رو خیلی وقت پیش طلاق نداده و گفته انقدر طلاقش نمی دم تا بمیره. بعد این وقتی می خواد تلفنی با خواهر زاده سه ساله ش حرف بزنه صداشو نازک می کنه و چون خودش خیلی غوله یه چیز مسخره ای از آب درمیاد. اکثر صبحا با همین صدا بیدار می شم!
-
ثنا سلینجر
14 بهمن 1394 23:00
سخت ترین سوالا برای من اوناییی هستن که توشون عبارت"مورد علاقه" وجود داره. هیچوقت نمی تونم بگم آهنگ مورد علاقه م، کتاب مورد علاقه م و ... چیه. اما با خوندن کتاب ناطور دشت یکی از مشکلام حل شد. حالا می تونم بگم کتاب مورد علاقم اسمش ناطور دشته. این کتاب فوق العادست. شخصیت هولدن هم حالمو بهم میزنه و هم برام خیلی...
-
....
13 بهمن 1394 00:24
چجوری میخوابن؟ یادم نمیاد. دلم برای بلاگفا و اون قالبم تنگ شده. برای تپلی هم. برای داستانای ایت. برای کلاس سومم. نه از مدرسه متنفرم. فقط برای اون لحظه هایی که معلمای احمق ازم تعریف میکردن تنگ شده. پست فطرتای دروغگو که همش به مامانم می گفتن من باهوشم. معلم کلاس اولم به مامانم گفته بود دخترتون رو تو رشته های پزشکی می...
-
ثنای دیوانه
12 بهمن 1394 14:36
من تلفظ facade رو می دونم. تو اینستا برای یکی کامنت گذاشتم و بهش راجع به تلفظ حرفc توضیح دادم اما منظورم به این کلمه نبود و فقط داشتم یه چیزی رو راجع به کامنت بالایی می نوشتم اما صاحب پیج فکر کرد منظورم به خودشه و گفت که برم دیکشنری رو چک کنم. منم دیگه توضیح ندادم و فقط تشکر کردم. چون کلا چند وقتی هست که بی حوصله شدم....
-
:|
11 بهمن 1394 14:51
دیشب خیلی سخت بود که بخوابم. چون بی دلیل ناراحت بودم. یعنی کلا دیروز اینجوری بود. اما شب بدتر شد. گریه نکردما! فقط ناراحت بودم. فکر کنم چون پیج یه بچه رو تو اینستا دیدم و دلم میخواست که اون بچه ی من باشه. چون یه جا خوابیده بود و من دلم میخواست بغلش کنم و بوسش کنم. بعد بخاطر همین ناراحت شدم و خوابم نمی برد. با هزار...
-
باشه؟
10 بهمن 1394 22:53
الان که فکر می کنم می بینم پست قبل رو نوشتم بدون اینکه بگم اصل قضیه چی بوده و برا چی خودمو کنترل کردم. راستش حوصله تعریف کردنش هم ندارم. راجع به دختر خالمه. چیز مهمی نیست. امروز هم تو اموزشگاه دیدمش ولی اینم مهم نیست. مهم اینه که دارم یه کتابی می خونم که عاشقشم. هرموقع تموم شد اسمشو می گم.
-
تغییر
10 بهمن 1394 13:05
من خیلی بزرگ شدم. با اینکه بعضی از کارام هنوز بچگونه ست ولی واقعا بزرگ شدم. مثلا قبلا خیلی عصبانی می شدم و نمی تونستم خودمو کنترل کنم. نمیگم اصلا الان عصبانی نمی شم. اما خودمو کنترل می کنم.حداقل بیشتر اوقات. خیلی قبلا، از شدت عصبانیت خودمو می زدم و نمی فهمیدم که خودمو می زنم. بعد از چند ساعت می دیدم بعضی از جاهای...
-
ثنا متفکر
9 بهمن 1394 20:01
من امروز در تفکرات اندیشمندانه م (این عبارت اصلا درست نیست) به یه نتیجه ای رسیدم. اونم اینکه ادما گاهی برای اینکه تعاملات اجتماعی (این عبارت رو مطمئن نیستم درسته یا نه) بر قرار کنن، به اصرار وجه اشتراک ایجاد می کنن و به خودشون می قبولونن که همچین علائقی دارن، در صورتی که ندارن و متاسفانه خودشون هم نمی دونن. مثلا یکی...
-
به همین برکت
8 بهمن 1394 23:24
چو تخت پاره بر موج . . . ثنا ثنا ثنا من
-
برف
8 بهمن 1394 12:07
همیشه وقتی میخوام برم برف بازی، لباسای مامانمو می پوشم. چون فکر می کنم گرم تره. و بعدش کاملا ژولی پولی می رم تو حیاط عکس میگیرم. یعنی حتی موهامم شونه نمی کنم :| خب چون هوا برفیه. سرده. آدم تو سرما شونه می زنه؟ نمی زنه دیگه. آخ جووووون برففففف.