خــانــومــیان

خــانــومــیان

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
خــانــومــیان

خــانــومــیان

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

دلالی خواستگار

یادتونه تو عروسی دریل، عمه ش یواشکی از من عکس گرفت و فرستاد برای همسایشون که تو بندرعباسه(ما شمال هستیم.خیلی شمال! یعنی چسبیدیم به دریا) بعد اونا هم بدون اینکه به ما بگن اومدن شمال که مثلا بیان خواستگاری من :| یعنی یهو زنگ زدن خونمون گفتن ما از بندرعباس اومدیم:||| منم گفتم کسی که فقط با یه عکس و بدون هیچ شناختی ازمن می تونه همسر آیندش رو انتخاب کنه، اصلا تو کوچمون هم نیاد چه برسه خونه. دریل هم بهشون گفت نگران نباشید من بین همکارام یه دختر خوب میشناسم. برید خواستگاری اون. اونا هم خیلی راحت رفتن خواستگاری اون و یک ماه بعدش هم عقد کردن. بعد مامان دریل زنگ زد خونمون با گریه!!! گفت پسره ازدواج کرده اخه چرا گفتین نه و .. این چرت و پرتا. منم فقط می خندیدم که اون داره بر ما گریه می کنه=)))) بعد دیگه دهن گشادش رو باز می کرد و هرجا می نشست پشت سر من حرف می زد و می گفت دختر ناهید(یعنی من) به همه میگه نه. همه موقعیتای خوب!!!! رو از دست میده! و اینجوری از خیاط گرفته تا همسایه هرکی منو می دید نصیحت می کرد و من فقط لبخند می زدم میگفتم بله بله درسته.

حالا مامان دریل دوباره زنگ زده خونمون میگه باز هم از بندر عباس!!! یکی میخواد بیاد خواستگاری ثنا :||| اونم از رو عکس. مامان هم فقط خندید. چون می دونست اگه چیزی به اون بگه چقد چرت میگه. و اگه به من حرفی بزنه چیکار می کنم. بعد مامان دریل گفت اگه ثنا میخواد بگه نه ما بازم از همکارای دریل یکیو انتخاب می کنیم =)))

آخه من نمی دونم این عمه ی بی شخصیت دریل چرا عکس منو تو گوشیش نگه داشته و هی به این و اون نشون می ده؟ اصلا نمی فهمم این جنوبیا به ما شمالیا چیکار دارن :|||| آخههههه از رو عکس؟ وای خدایا بیا منو بخور :(((

پلییییز

هممون منتظر برف هستیم. تو همه شهرای اطراف اومده ج شهر ما. خودمون هم می دونیم انتظار بیهوده ست چون برف نمیاد. ولی صبح فقط دو تا دونه برف بارید و من پریدم تو حیاط که حداقل اگه قراره بباره و اب بشه تو دست من اب بشه.

من برف می خواااااام

انگشت پاک کنی

در کلاس رو باز کردم و با لبخند وارد شدم و گفتم hellooo. بعد همون لحظه در محکم بسته شد و انگشتم لای در موند و من حتی نمی تونستم جیغ بکشم. اصلا نفسم در نمیومد.

به انگشتم نگاه کردم که همینطور داشت ازش خون میریخت و کوتاه تر از بقیه انگشتام شده بود. در کلاس رو باز کردم و بین اون همه دانش آموز و اولیا دنبال تیکه ی دیگه انگشتم می گشتم. نبود که نبود. یهو صدای جیغ اومد و دیدم یکی از حال رفته. پاش رو گذاشته بود رو انگشتم و وقتی صحنه رو دید از حال رفت! برام مهم نبود به هوش میاد یا نه چون میتونستم ضربان قلبم رو دقیقا از جایی که انگشتم قطع شده بشنوم. 

انگشتمو از روی زمین برداشتم و رفتم تو اشپزخونه اموزشگاه و خوب شستمش و از ابدارچی یه پلاستیک فریزر گرفتم و گذاشتمش اون تو. یه پلاستیک فریزم هم پیچیدم دور انگشت خودم. همه لباسام پر از خون شده بود و هرکی منو انگشتم رو می دید جیغ میزد و از حال می رفت. دانش اموزام از کلاس اومده بودن بیرون و داد میزدن تییییییچر. سریع از اموزشگاه زدم بیرون و یه تاکسی گرفتم که برم بیمارستان. سعی کردم رانندهه نفهمه که انگشتم قطع شده. به محض رسیدن به بیمارستان پرستارا فهمیدن مشکل اورژانسیه و سریع فرستادنم پیش دکتر. پلاستیک فریزر رو گذاشتم رو میزش و گفتم: بچسبون سر جاش. 

دکتر هم نخ و سوزن اورد و عینکش رو که بالاش چراغ داره زد و بعد پلاستیک رو باز کرد و دید یه پاک کن توشه!

اشتباهی به جای انگشتم یه پاک کن برداشته  بودم! گفتم دکتر مهم نیست فقط بچسبون بره. اونم گفت باشه.

الان یکی از انگشتام نصفش پاک کنه و من از پاک کنش استفاده نمی کنم که یه وقت تموم نشه.

.

.

فقط پاراگراف اول راست بود. انگشتم لای در موند.

مامی

من: خرگوش؟

مامان: rabbit

من: گاو؟

مامان:cow

من: اردک؟

مامان: میگ میگ

حق طلاق؟

بیتا ازم یه سوالی کرد و من دیدم جوابم طولانیه گفتم اینجا بنویسمش.

ازم پرسید نظرت راجع به گرفتن حق طلاق موقع عقد چیه؟

حالا جواب من: من یه همکاری دارم که وقتی داشت ازدواج می کرد حق طلاق، حق خروج از ایران، حضانت (املاشو نمیدونم) بچه و ... از شوهرش گرفت. یعنی یه کم مونده بود همونجا سر عقد طلاقشم بگیره خیال همه رو راحت کنه :)))))))

خب به نظر من اصلا خوب نیست که آدم موقعی که داره ازدواج میکنه، برای طلاق برنامه ریزی کنه. اکثرا می گن معلوم نیست بعدش چی میشه حداقل اینجوری با خیال راحت وارد زندگی می شیم. اگر نمی دونید بعدش چی میشه، برای چی میخواید ازدواج کنید؟ یا اصلا خیال ناراحت شوهرتون چی میشه؟ به نظرم وقتی کسی ازدواج می کنه باید کاملا مطمئن باشه که هیچ مشکلی پیش نمیاد. و اصلا به چیزی مثه طلاق فکر هم نکنه.

یا اصلا موضوع مهریه. یک لحظه خودتون رو بذارید جای یه مرد. ببینید به محض اینکه وارد زندگی می شید، یکی که زنتونه و از همه بهتون نزدیکتره می تونه خیلی راحت یه پول گنده ازتون بگیره یا شمارو بندازه زندان. این وحشتناک نیست؟! اصلا اون پول بابت چیه؟ مگه شمارو خریده؟! بازم شنیدم که خانوما میگن مهریه پشتوانه ی ماست. یعنی شوهرمون مارو بخاطر مهریه طلاق نمی ده. یا اگر هم بده باید پول زیادی هم بپردازه. اولا واقعا حاضرید با کسی که میخواد طلاقتون بده ولی چون نمی تونه نمیده، زندگی کنید؟!

ثانیا ازدواج، شغل نیست که شما ازش درآمد میخواید.

"پشتوانه"، همسرتونه. نه پول. چرا با کسی ازدواج می کنید که با وجود اون هم آینده رو تاریک می بینید؟ اگر می بینید واقعا طرف کسی نیست که در این حد می شناسیدش و بهش اعتماد دارید، ازدواج جایز نیست.

آیت الله ثنای شمالی

.

.

.

دیگه حال نداشتم راجع به جهیزیه بنویسم.

تولد

صبح به خاله م تولدش رو تبریک گفتم. بعد الان داشت تلفنی با مامانم حرف می زد، گفت اخی ثنا یادش بود. بعد مامان گفت اره من رو کاغذ نوشته بودم گذاشتم اشپزخونه که صبح بیدار شد ببینه :|

در صورتی که من به محض بیدار شدن و از زیر پتو بهش تبریک گفتم

همیشه گند می زنی مامان. بهت تبریک می گم.

دایورت

نیم ساعت از فیلمه رو دیدم و نمی دونم بقیه ش رو کی می بینم. اخه حوصله مامانم سر می ره.

خب با توجه به چیزی که تو فیلم دیدم اگر من یه شوهری داشتم که به خاطر اینکه یه زنی خیلی خوب باهاش س.ک.س می کنه، من رو طلاق بده و بره با اون ازدواج کنه، اصلا مثه این خانومه گریه نمی کنم. می رم مسافرت. سعی می کنم چیزایی که دوست دارم بخورم و بخرم و ببینم و کلییی کار باحال دیگه. حالا ممکنه بگید ثنا چون تو اون موقعیت نیستی اینارو می گی.خب بابا شوهرتون با  اون زنیکه رو تخته. بعد شما می خواین گریه کنین؟ واقعا که! 

شما چی؟ گریه می کنید؟ غصه می خورید؟ یه وبلاگ درست می کنید توش به مردا فحش می دین؟ همه ی این کارا برا یه ماهه. بعدش چی کار می کنین؟

دقیقا کجایی

سومین روزیه که مرخصی گرفتم و خونه هستم. حالم خیلی بهتره. حد اقل دیگه تب ندارم. ولی بازم فشارم اومد رو هفت و این همه زحمتم برای نخوردن شکر و قند اون هم از مرداد ماااه تا الان هدر رفت و یه عاالمه اب قند خوردم. خاااک تو اون سرت( نمی دونم دقیقا خاک تو سر کی. فقط خواستم خالی شم). یه فیلم دانلود کردم که اگه خوب بود می گم شما هم دانلود کنید.

یه اهنگ خیلی غمگین هم پیدا کردم. از اوناست که من اصلا جنبه ش رو ندارم و نباید گوش بدم اخه اینا چیه می خونید؟ خب ادم ناراحت می شه

اگه می خواین شما هم بشنوین از اینجا می تونین دانلود کنین. ولی زیاد گوش ندینا.

مثلا اونجاش که می گه" رفیقم کجایی؟ " هی می خوام بگم بابا اینجام. چرا غصه می خوری 

سوتی

اقا سوتی دادم! تو پست قبلی اسممو نوشتم. شما همون ثنا بگید 

ثنای داغون

دیشب بعد از اون پستی که گذاشتم تبم بیشتر شد بعدش صورتم کج شد  بعد مامی گفت مااااریییی سکته کردی رفتیم درمونگاه سروم و امپول و مسخره بازی اومدیم خونه. من تا صبح ناله مامان تا صبح نوازش  

بعد مامان من به جز "دوستت دارم" جمله دیگه ای برای ابراز علاقه بلد نیست و دیشب همش می گفت "خدا مامانتو بکشه" منظورش همون "بمیرم برات " و این حرفا بود. منم فقط می گفتم نه خب نمی تونستم حرف بزنم. بیچاره تا صبح نگام کرد.

الان دیگه حالم خوبه. امروز اموزشگاه نرفتم. فردا هم نمی رم. جمعه هم که تعطیییل دیگه  خوبه خوب می شم.

باشه؟

آفرین

دکتر های احمق

از صبح که بیدار شدم تب داشتم، ولی دلم نمیخواست به مامان بگم. آخه دیگه خسته شدم. صبح دانش اموزم اومد و تا منو دید فهمید حالم بده. حتی بهم گفت زیپ شلوارم بازه! باورتون میشه؟ در این حد حالم بد بوده. زیپ شلوارمو نبسته بودم!

بعد از اینکه رفت مامان از صورت قرمزم فهمید تب دارم و گفت مرخصی بگیرم تا برم دکتر. همه ی بعد از ظهر رو توی اتاقم دراز کشیدم و صورتم رو چسبوندم به سرامیک اتاقم تا خنک بشم.

از دکتر رفتن بدم میاد. اونا بی سواد ترین ادمای روی زمینن. مخصوصا اونایی که متخصص هستن. از اونجایی که به خاطر این تب کردنام پیش همه دکترا رفته بودم، فقط این متخصصه باقی مونده بود. ازش خوشم نمیاد. چون قبلا هم دیده بودمش و می دونستم خیلی بی سواده. حکایت اون گاویه که تو موقعیت مناسب قرار گرفته و بقیه می پرستنش. این هم چون تنها متخصص گوش و حلق و بینی اینجاست همه فکر می کنن کارش خیلی درسته. اما من می دونم که چقد بی سواده. بعد از رفتار زشت منشیش وارد  اتاق شدیم. این آقا همیشه منتظره تا شما جمله تون تموم بشه و بعد اون بگه اصلا همچین چیزی نیست. بهش گفتم که سخت نفس می کشم و گلوم و بینیم و ریه م از چند ماه پیش مشکل پیدا کرده. تب می کنم و تاحالا کلی انتی بیوتیک خوردم و امپول زدم اما فایده نداشته. 

یه چوب برداشت و گذاشت توی دهنم. بعد هم چوبو کاملا فرو کرد تو گلوم :|  منم حالت تهوع گرفتم و رفتم عقب . اقای به اصطلاح دکتر گفت دیگه اینکارو تکرار نکن. میخوام گلوتو تحریک کنم ببینم ترشح داره یا نه. تحریک!!

به خودم گفتم ثنا سعی کن اگر خواستی بالا بیاری، روی صورتش اینکارو کنی. . . متاسفانه بالا نیاوردم. حیف! باور کنید همون لحظه ازش عکس می گرفتم و میذاشتم اینستاگرام با هشتگ #دوزاری

دکتر گفت هیچیت نیست. من مشکلی نمی بینم. گفتم پس چرا حالت تهوع دارم. گلوم اصلا حالت عادی نداره. گفت تهوع ربطی به من نداره برو  دکتر داخلی، گوارشی، اعصاب. . .

گفتم  تب دارم. ایشون فرمودن که از کجا می دونی تب داری؟ گفتم خب تنم داغ میشه. درد میگیره. همه میفهمن که تب دارن. گفت که نه اینجوری نمیشه گفت کسی تب داره. شاید تب نداری. فقط با درجه میشه فهمید که کسی تب داره. همه چیزت مثه ادمای عادیه. و من همش فکر می کردم که چرا درجه ش رو نمیذاره توی دهنم تا بهش ثابت بشه که تب دارم و همزمان محاسبه می کردم که پول ویزیتش برابر با شش ساعت تدریس منه. اونم تدریس همراه با لبخند زورکی و تحمل یه عده اسگل و یه سری اولیای بی فکر و هزار تا حرف از مدیر و. . . 

این اقای متخصص پول گرفت تا یه چوب بستنی رو فرو کنه تو دهنم و باعث بشه حالت تهوع بگیرم و بعد بهم بگه تو سالمی. همش هم توی دو دیقه!

آخرش هم بهم گفت تبت رو جدی بگیر خطرناکه. میتونستم بهش بگم خب عوضی الان قبول کردی که تب دارم؟ ولی نگفتم. چرا؟ چون خاله م اکثرا بخاطر گوشش میره پیش این دکتر. و من نباید چیزی رو خراب کنم.

به هر حال این آقای زپرتی آخرین امید بود و دیگه جایی نیست که نرفته باشم. از این به بعد فقط تحمل می کنم.


:((

از همینه ورزش بدم میاد. اینکه بعدش تنم درد بگیره. اصلا نمی تونم تکون بخورم.

sevgilim

خب دوستان در راستای یادگیری زبان های مختلف( همینجوری برا خنده) با یک اهنگ ترکی مواجه! شدم. اصن این اهنگه انقد تاثیر گذار بود هم اهنگش هم متنش هم همه چیش که من از وقتی دانلود کردم یعنی از بعد از ظهر تا همین الان در حال گوش کردنم. اینم ترجمه ش. 

امیدوارم خوشتون بیاد

دیروز مامان به خاطر یه مسئله خیلی مسخره که حوصله ندارم بگم نشست فکرای بیود کرد و فشارش رفت بالا. بعد مامان من یه عادتی که داره اینه که مثلا اگه عطسه کنه این عطسه رو به هزار بیماری ربط می ده و اخرش میرسه به دکتر قلب و کلیه و ریه و ... الان حالش خوبه دیگه حتی یک بار هم فشارش نرفت بالا بعد همش نشسته خودشو معاینه می کنه. فشارشو هزار بار می گیره. مراسم سوم عموی دختر خاله م نمی ره. توی اینترنت راجع به تپش قلب و فشار بالا مطلب می خونه و الانم قراره بره دکتر قلب.

جالب اینجاست که من هر چقدر برای دیگران تاثیر گذار هستم و بهشون حس خوب می دم مامانم هیچ کدوم از حرفای منو قبول نداره و اصلا اهمیت نمی ده. بهش می گم تا قبل از خبر دیروز تو حالت خوب بود نشستی با دوستات خندیدی. هر روز می ری بیرون. از من فعالیتت بیشتره. بعد الان ادای ادمای مریضو درمیاری؟

الان از حموم اومدم گفت من تپش قلب گرفته بودم چند دقیقه پیش. می خواستم بهت بگم بیا بریم بیمارستان. ولی الان خوبم. بعد می گه شایدم برم دکتر اعصاب و روان یه قرص بهم بده استرسم کم شه. اخه یکی نیست بگه تو و استرس؟ تو که ...

ولش کن اصن

میرم همون اهنگمو گوش می دم

ثنا ورزشکار و موانع موجود

رفتم باشگااااه. یوگا نه ها! یه جای دیگه. خیلی خوب بود. نمی دونم دقیقا چه ورزشیه. شبیه رقصه ولی رقص نیست. مربی اون جلو وایمیسته ما اداشو درمیاریم :)))) بیشتر از همه آهنگاش خیلی خوبه :)))

ولی یه سری مشکلات هست که می گم خدمتتون.

مشکل اول: من دوست ندارم جلوی بقیه لباسامو عوض کنم.

مشکل دوم: دوست ندارم بقیه جلوی من لباساشونو عوض کنن :/ (بد هیکلن خب)

مشکل سوم: چرا مربی به چاقا میگه "تپل" ولی به لاغرا میگه لاغر؟ چرا از یه کلمه مناسبتر استفاده نمی کنه؟مگه ما لاغراااا چمونه؟

مشکل چهارم: من چون خوش هیکلم باعث نا امیدی بقیه می شم! 

مشکل پنجم: چرا یه خانومه ازم پرسید "مگه تو مدرسه نمی ری؟" :|

مشکل شیشم: پس چرا حیوونا ورزش نمی کنن؟

.

.

ولی با وجود این مشکلات سخت من این راهو ادامه میدم. به قول دانش اموز کوچولوم حتی اگه ته ش بم دست(بن بست) باشه :))


:\

یه خانومی تو کلاس طراحی هست که خیلی با استاد صمیمی رفتار می کنه. استاده هر چی می گه این تقریبا نزدیکه که پاشه استادو ببوسه. هردوشون متاهل هستن و هردوشون هم بچه بزرگ دارن.واقعا نمی تونم این رفتارو تحمل کنم. طرز حرف زدنشون با هم دیگه یا کلمه هایی که به کار می برن رو من برای کسی که دوسش دارم استفاده می کنم نه یه مرد متاهل و غریبه. واقعا متاسفم!