خــانــومــیان

خــانــومــیان

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
خــانــومــیان

خــانــومــیان

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

چگونه خود را خر کنیم؟

بجا اینکه پیانو تمرین کنم نشستم اینجا نقاشی کردم. اصن مغز تو کله م نیست دیگه. فکر می کردم امروز خیلی بیشتر از اینا تمرین کنم. امیدوارم ایندفعه که می رم کلاس استادم بزنه تو دهنم. یا بهم بگه  تو به درد پیانو نمی خوری برو نقاشیتو بکش بچه کوچولو. امیدوارم استادم از اون بالای ساختمون پرتم کنه پایین.
دو تا نقاشی کشیدم یکیش از هتل ترنسیلوانیا یکیشم یه خرگوشه فک کنم توی بامبی بود. دیگه همین. البته خرگوشو رنگ نکردم.
ولی الان یه چیزی تو تلویزیون دیدم. یارو با دهنش نقاشی می کشید! این یعنی منم می تونم قطعه ی رومئو و ژولیتو بزنم بالاخره! می دونی چی میگم؟

ژولیت

اره خب شده بخاطر پدرم خجالت بکشم. باور کنید شده! با اینکه اون هیچ ربطی به ما نداره و ما کجا و اون کجا. اما با این حال شده که گاهی از فرط خجالت و شرم مچاله شم تو خودم. می دونم اگه کامنتا باز بود می گفتین اوه ثنا این حرفو نزن تو فلانی و اینا. ولی خب منم که میگم فقط گاهی این حس شرم همه ی وجودم رو میگیره. طوری که روم نمی شه اون لحظه با کسی صحبت کنم یا نگاش کنم. حس می کنم خیلی سطح پایین و داغونم. یه حس سنگینی روی شونه هام میاد. باور کنید می دونم پدرم هیچ ربطی به من نداره اما فقط گاهی همه ی سلولام خجالت می کشن. حس می کنم زیر دستگاه پرسم. له شدنم رو حس می کنم.
فکر می کنم الان باید برم حموم چون ورزش کردم. بعد هم دوباره پیانو. حالا حاضرم اسم این قطعه ای که دارم تمرین میکنم بگم. رومئو و ژولیت. از ریچارد کلایدرمن.

هیس

حالم بد می شه از آدمایی که تشنج های مغزی خودشونو به زندگی بقیه انتقال میدن و در حالیکه جرات ندارن یه غلطی کنن، فقط برا اینکه بقیه رو در جریان حال خرابشون بذارن هی میگن میخوام فلان کنم بیسار کنم. عزیز من! تو اگه ماتحتش رو داشتی، بدون اینکه بگی، اقدام می کردی. الان فقط داری وقتمونو می گیری!

قطع کن پلیز

اون موقع هایی که خاله م می خواد با مامان تلفنی درد و دل طولانی کنه( مثه الان ) نمی تونم تمرین کنم. مثلا الان به قسمتای خوب تمرینم رسیدم ولی چون اینا دارن حرف می زنن و اکثرا حرفای ناراحت کننده ست و اعصاب آدم بهم می ریزه مجبورم صبر کنم تا حرفشون تموم شه. الان نشستم جلوی پیانو و زل زدم به صفحه ی نت. با اینکه سخته ولی چقد دوست داشتنیه. یه جاهاییش یه جوریه که وقتی آدم می زنه فکر میکنه خیلی خفنه. ولی خب سخت هم هست و نیاز به تمرین زیاد داره. البته اگه مامان تلفنو قطع کنه و بذاره من ادامه بدم. دیگه مکالمه شون خیلی طولانی شده و واقعا وقتم گرفته شده. اگه خرفشون خوشحال کننده بود حتما می تونستم تمرین هم کنم ولی اینجوری با ناراحتی نمی تونم. فقط باید قطع کنه.

مربع لغت

خوابم میاد! حتی نمی تونم پا شم برم دشویی. چه برسه به اینکه مسواک بزنم. ولی بالاخره که باید پا شد :((

یه دوست قدیمی وبلاگی یه گروهی عضوم کرد تعداد خیلی کمه. قراره با هم یه کتاب انگلیسی رو بخونیم که دایره لغتمون بره بالا. بعد خیلی خوشحالم. این دقیقا همون کتابه که من درس می دم. برا همین یه حس خوبیه که حالا خودمم می خوام بخونمش. فقط قسمت عذاب آورش جمله سازیشه. من اصن حوصله جمله سازی ندارم. عین بعضی از دانش اموزا که همه جمله ها رو با I like میگن. والا . حسش نیس. برا همین فعلا گوشه ی گروه دراز کشیدم از باد کولر لذت می برم. از الکی گفتم من ناظر کاراتونم که بیرونم نکنن. 

تمرین سختتتت

بعد از اینکه به سختی بیدار شدم :دی و صبحونه ی کوچولو خوردم رفتم تو اتاقم که تمرین کنم. خیلی سخته! گاهی میگم دست چپش سخت تره گاهی میگم بعضی از جاهای دست راستش سخت تره. کلا سخته :دی یه صفحه ش رو تقریبا بگی نگی یاد گرفتم. صفحه ی بعدشم تا نصف زدم ولی چنگی به دل نمی زد :دی بعد از اون قسمتی که یه اکتاو می ره بالاتر دیگه نزدم. تو آپارات یه دختره خیلیییی عالی اینو زده. هم خیلی عالی زده هم به قول استادم اکتش(act) خوبه. حرکت دستاش عالیه. خوش بحالش اصن.

الان می خوام برم کتاب بخونم. خدافظ 

درست فکر کنید

یه کلاسی دارم که هروقت تیچرشون می شم کارشون اینه که پستای اینستای من مسخره کنن و بخندن :)) منم خندم میگیره اصن ناراحت نمی شم. باهاشون بلند بلند می خندم. امروز یکیشون گفت من اگه یه چیزی بهتون بگم حتما خودتونو می کشین!(mikoshin ) بس که عذاب آوره! هرچقد اصرار کردم بگه میگفت نه نمیخوام خودکشی کنی. خلاصه خودمو کشتم تا بالاخره فهمیدم می خواست بگه فلانی که یه بچه دبستانیه خیلی بهتر از تو پیانو می زنه. بعد منم نفهمیدم کجاش عذاب آور یا ناراحت کنندست! بهش گفتم خب خیلیا از من بهتر پیانو می زنن مگه چیه؟ بعد کلی خندید گفت وای خودشم می دونه که خیلیا ازش بهترن!
بعدش همش تو راه خونه به خودکار ژله ای 12تاییم که همون موقع خریدم نگاه می کردم و تو دلم می گفتم اگه بچه ها کتاب بخونن، اگه مامان و باباها بیشتر برای بچه ها وقت بذارن اونا حتما یاد میگیرن که اگه کسی بهتر از ما باشه، به این معنی نیست که ما بد هستیم. نباید بخاطر اینکه تو چیزی که ما دوست داریم، حرفه ای نیستیم، ولش کنیم! باید آهسته آهسته جلو رفت و تداوم داشت. اما متاسفانه اکثر آدما، و متاسفانه تر نوجوون ها،  متاسفانه تر تر ایرانیا، اصلا به این اعتقادی ندارن که باید تلاش کرد و بدون مقایسه ی خودمون با بقیه جلو رفت. شما هرموقع خودتو با خودت مقایسه کردی و دیدی هنوز همون آدم دو سال پیشی، اون موقع ست که باید ناراحت باشی، نه اینکه چون مثل فلان آدم حرفه ای نیستی کلا بیخیال همه چی بشی.
مورد بعدی که خیلی بین دانش آموزا می بینم اینه که بخ سن اهمیت می دن. می گن تو 26 سالته میخوای پیانو یاد بگیری؟
واقعا فکر می کنین سن توی یاد گیری یا شروع کاری مهمه؟ ببینید الان که من 26 سالمه با خودم میگم اگه توی 16 سالگی پیانو زدن رو شروع می کردم الان حرفه ای بودم. خب آره ووقعا ناراحت کنندست. اما حالا برید به آینده. وقتی 36 ساله م بشه، میگم چه خوب که تو 26 سالگی شروع کردم. و اگه اینکارو نمی کردم چقد حسرت می خوردم.
معلومه که سن مهم نیست. همونقدر که استعداد اهمیت چندانی نداره. هر آدمی قادره  هرکاری کنه اگر علاقه، حس کنجکاوی، تداوم، و ابزار لازم رو داشته باشه.
و اما ابزار لازم! خود من هیچوقت فکر نمی کردم بتونم پیانو بخرم چون فکر می کردم هرگز 10 میلیون نمی دم برای اینکه برم پیانو رو از صفر شروع کنم. اما بعد فهمیدم می شه با 5 تومن هم یه پیانوی خوب گرفت. بعد تر فهمیدم با 2500 هم میتونی پیانو بگیری و تنها فرقش اینه که اون چوب پایینش و یه سری کارایی هایی که زیادم مهم نیست رو نداره. خلاصه که تو بخوای، میشه. بقیه چیزا بهونست.

تمبل

این کاملا عادیه که بیام اینجا و بگم امروز صبح به سختی از خواب بیدار شدم. اصلا اگه بگم راحت بیدار شدم باید تعجب کرد. 

تا صبحونه بخورم و مغزم لود بشه ساعت 10 شد. رفتم یه کم تمرین کنم دیدم واقعا باید بزم حموم وگرنه نمی تونم تمرکز کنم( بهونه برا در رفتن از زیر تمرین) تا برم حموم و برگردم ساعت نزدیک 12 بود. تونستم همش سه خط تمرین کنم. که اونم خوب نمی زنم. باید خیلی بیشتر از این حرفا تمرین کنم.

فقط اون دو روز تعطیلی وسط هفته ست که باعث می شه الان جیغ نکشم :دی 


از آدمایی که همش به حالت طلبکارانه باهات حرف می زنن اصلا خوشم نمیاد ولی متاسفانه در طول روز با این انسان ها باید رابطه برقرار کنم و برنامه م هم برای سال96 اینه که با همه خوب رفتار کنم حتی اگه جواب رفتار خوبم، رفتار خوب نباشه. در نتییییییجه می ریم که هفته مونو شروع کنیم.

جمعه بازی

امروز تو مهمونی، خاله م داشت به مامانم می گفت اگه من دیگه فلان کارو کردم بیا تف کن تو صورتم. بعد من گفتم من لیست می زنم! بعدش ادای لیس زدن درآوردم :دی بعد خاله م گفت خدا شفات بده. بنداز تو اون زبونتو:دی
ولی جدی فکر خوبیه. به جا تف کردن لیس بزنید خب. محبت ها زیاد می شه. محبت بپراکنید ( beparakanid)
یکی از نزدیک ترین افراد فامیل( یعنی نسبت نزدیکی با من داره. یه جورایی از فامیل هم فامیل تر) داره یه گندی می زنه و در واقع من باید خیلی الان ناراحت باشم و دلم بسوزه ولی همش تو حالت " به انگشت شست پای چپ پسر آینده م" هستم.
اگه از حالت کلی این روزام بگم، انگاری روی این دشک(تشک) بادی هایی که می زنی به برق تکون می خورن و آدم روش  خیلی ملو میره بالا پایین هستم. یعنی انقد ریلکس. ولی این حالتم به احتمال زیاد تا فردا تمومه. چرا؟ چون تمرین پیانوم سخته و اصن جرات نگاه کردن بهش رو نداشتم :دی حتی نمی خوام اسمشو بگم :دی
امروز تو فاصله کمی با خفاش ها بودم. بد چون می دونم خفاشا فقط با صداها حرکت می کنن، تا میومدن نزدیک می گفتم هوووو هوووو( صدای جغد) بعد فکر می کردم اونا می فهمن. ولی فکر کنم می فهمیدن.

خسته کوفته

از ساعت 9.30 تا12 تمرین کردم. می تونستم تا 12.30 ادامه بدم اما دیگه واقعا نمی دونستم چیو باید تمرین کنم. همشونو تمرین کردم هزار بار.
ساعت8.50 بیدار شدم و باز هم بیدار شدن برام خیلی سخت بود. خیلی خیلی خیلی سخت. ولی به هر حال بیدار شدم و صورتمو شستم و صبحونه ی کوچولو  خوردم. و با خواب آلودگی فراوااااان تمرین کردم.
الان با مامان نشستیم کلی صحبت کردیم و بهش گفتم فلانی همیشه بخواد برات یه چیز تعریف کن فقط جنبه های مثبتش رو میگه و تو فکر می کنی واقعا همه چیش خوبه. اما خودت همیشه جنبه های منفی قضیه رو می بینی. همونا رو هم میگی.
خیلی خوبه که آدم به چیزای مثبت فکر کنه. تو هر قضیه ای یه نکته ی مثبت هست. اگه نمی بینیدش مشکل خودتونه!
یه جا یه نویسنده ای می گفت شما باید خودت جوری بنویسی که خواننده حالتت رو درک کنه. نه اینکه استیکر بذاری :))) من اینجوری فکر نمی کنم. اگه بلاگ اسکای استیکرای گوشیمو قبول می کرد و بازی در نمیاورد به استیکر گذاشتن ادامه می دادم :دی
خب من برم مسواک و بقیه کارا.
امشب یه نکته ی کوچولو  درمورد مسواک می گم( یه چیزی که تو سایتای خارجکی خوندم:دی) اما فکر نکنم نخ دندون کشیدن رو توضیح بدم چون امشب خیلی خسته می باشم.

چگونه مسواک بزنیم؟ دکتر خانومیان

می دونم که می دونین باید هر سه ماه یه بار مسواکتونو عوض کنین عزیزان من. پیشنهاد من برای مسواک، مارک G.U.M  هست و حتما هم بگین اونی رو که نرم هست می خواین. رنگشم قرمز باشه :دی از نخ دندون هم استفاده کنین. نخ دندونی که الان دارم اسمش oral B هست ولی از مارک 2080 خیلی بیشتر خوشم میومد و راضی تر بودم.چون پهن بود و مزه ش هم بهتر بود.
برای آب نمک قرقره کردن هم به مارک خاصی نیاز نیست. خب حالا چطوری مسواک بزنیم؟ ابتدا خمیر دندان را روی مسواک زده و یه کمی میگیریم زیر شیر که خیس شه. بعد از هر دندونی دوست داشتین شروع کنین. اگر مسواک رو بذارین رو دندونتون، تقریبا دو تا دندون رو پوشش میده( حالا یه کم بیشتر یا کمتر). زاویه چهل و پنج درجه بهش بدین( مثلا رو دندونای بالاست) بسیار نرم و با آرامش از بالا به پایین  بچرخونینش. یعنی مچ دستتون بچرخه. نه اینکه مسواکو بیارین پایین. اینجوری موهای مسواک از بالا تا پایین دندونتون کشیده می شه. این کار رو با همون دو تا دندون 15بار انجام میدین( اصلا سفت نباشه) بعد می رید دو تا دندون بعدی و باز هم 15بار به همون ترتیب. و تا آخر اینکارو انجام می دین. حالا نوبت میرسه به داخل دندونا که خیلی مهم تره. اونارو هم همونجوری از بالا به پایین. یادتون نره که هر دفعه باید 15 بار این حرکتو برید.
دندون های پایین هم به همین صورت چرخشی. اما از پایین به بالا. هر کدوم 15 بار و بعد داخل دندونا. حالا روی دندون های آسیاب که به ارومی مسواک بزنید و بعد هم یکی دو دور مسواک رو روی زبونتون بکشین. حالا دهنتونو با آب بشورین و زبونتونو روی دندوناتون بکشین و می بینین که انگار زبونتونو روی آینه می کشین. بس که تمیز شده. می دونم که شاید بعضیا بگن اووووه هر دو تا دندون رو 15 بااااار با مسواک بالا پایین بریم. آره خب. این حرف من نیست. حرف دکتره!
و حالا موقع نخ دندونه که بعدا توضیحش می دم.
پاشید برید مسواک بزنید. یالا.

خستگی پذیر

بخاطر اینکه پنج شنبه ها از صبح تا غروب روز پر مشغله ای دارم، کل هفته رو زود از خواب پا میشم که پنج شنبه هم راحت باشم. اما هر روز با خواب الودگی پا می شم. یعنی الان که دارم اینو می نویسم به تنها چیزی که فکر میکنم یه رخت خواب گرم و یه پتوئه. نمی دونم دیگه باید چیکار کنم؟ شبا هم زود می خوابم. الان دارم با چشمای نیمه باز هانون می زنم.
__________________________________
متن بالا رو صبح تو نت گوشیم نوشتم. بالاخره تونستم سه ساعت تمرین کنم. هم هانون زدم هم دو تا تمرین دیگه. هم آرپژ. راستی دیروز هم هانونو از اول دوره کردم تا درس هفتمش.
امروزم بیستمی رو یاد گرفتم. ولی باید خیلی بیشتر تمرینش کنم.
هنوز خوابم میاد ولی کمتر از صبح. بعد اینکه متن بالا رو نوشتم رفتم چای ریختم برا خودم و چشمم افتاد به تختم. دلم رفت واسش. بالشم. پتوم. سریع در اتاقو بستم تا فراموشش کنم :|
الانم می خوام برم استحمام
خدافظ


+عنوان، متضاد خستگی ناپذیره.

تو می تونی

یه دوستی توی بلاگ اسکای برام یه پیغام گذاشت و خیلی خوشم اومد که وقت گذاشت و اون همه از خودش و تمرینای زیادش در زمینه ی موسیقی نوشت.  حالا پیغامشو توی ادامه ی مطلب می ذارم. چون آدرس از وبلاگش ندارم همینجا جوابشو میدم.
اول اینکه خیلی حیف شد سازتو گذاشتی کنار. اما مطمئنم اونقد تمرین کردی که همین الان خیلی پیشرفت کردی. این خیلی خوبه که آدم هدف داشته باشه. و حتی هدف خیلی بزرگ! چرا که نه؟
اما به نظر من هدف آدم باید واقع بینانه باشه. مثلا کاش به جای اینه به خودت می گفتی من دو سال دیگه تو همین آموزشگاه، مدرس می شم، می گفتی من تا دو سال دیگه فلان آهنگارو عالی می زنم یا فلان تکنیکارو یاد می گیرم. ( البته شاید بشه توی دو سال استاد شد. من از گیتارو اینا چیزی نمی دونم) اما من که خودم خیلی دنبال یه هدف توی پیانو بودم هی از خودم می پرسیدم آخه الان به خودم بگم به چی میخوام برسم؟ برای چی تمرین کنم؟ وقتی به چند سال دیگه فکر میکنم، بگم هدفم چیه؟ تا متوجه شدم که میتونم یه آهنگ، یه سرعت خاص یا یه تکنیکو هدف قرار بدم. منم دوست دارم مدرس بشم. ولی نه دو سال دیگه. من فکر می کنم اگه همینطوری تمرین کنم پنج سال دیگه آهنگای خیلی خوبی رو می تونم بزنم. و ده سال دیگه شاید بتونم استاد بشم! بیا تو هم از این هدفا برای خودت درست کن. با این توانایی که تو تمرین کردن داری حتما می تونی.


+ پیغام ایشون توی ادامه ی مطلب  ادامه مطلب ...

پیانیست

گاهی وقتام با انگشت شستم یه سری پیجارو باز می کنم و به عکسا و کپشنا نگاه میکنم و در حالیکه که می گم "خوش بحالت"، عکس بعدی رو می بینم و انقد می گم خوش بحالت که کم کم خوابم می گیره. مثه الان. حدودا 200 بار گفتم اوه خوش بحالت. آه خوش بحالت. چه عالی خوش بحالت.
کامنت نمی ذارما. تو دلم می گم. این اتفاق خیلی کم می افته. در اکثر موارد می گم خوش بحال خودم.
آیا به راستی خوش بحال من؟ یا خوش به حال اونا؟
من از زیر و بم زندگی اونا خبر ندارم. اما از زندگی خودم چرا. و باز  هم می ترسم از خوبی ها بنویسم. بازم اون باور لعنتی که همیشه با خودم میگم " اگه بنویسمش، از بین می ره". اه! دختره ی خرافاتی زشت.

یه روزی پیانیست می شم؟ با همین پیانویی که دارم؟ می تونم اون قطعه های سختو بزنم؟ بتهوون. موتزارت. شوپن. راخمانینف. راخمانینف....
می شه؟ میشه ترکیش مارچ بتهوونو همونجوری که هست بزنم؟ اگه بتونم بزنمش، هر روز می زنم. هر روز. بس که دوسش دارم.
بعدم سوناتای 16 موتزارت. بعدم دیگه همه چی لطفا. اصن هرچیو که می شنوم بزنم.
قسمت اول کتاب هانون 20 تا تمرینه. رسیدم به تمرین 19. البته از وسطاشم چند تا آرپژو تمرین کردم . وای من واقعا می خوام پیانیست شم. هر روز صبح، تاکید می کنم هررر رووووز صبح پای پیانو ام تا موقع ناهار و بعدشم که میرم سر کار. حتی شده  بعد از ناهار باز پیانو تمرین کنم و به زور ازش دل بکنم و برم سر کار. گاهی بعد از کارم، شبا هم تمرین می کنم. تنها چیزیه که مطمئنم با تمرین بهش می رسم. با همه ی وجودم می خوامش :(( کاش خیلی بیشتر می شد تمرین کنم.

بهم حق بده

فکر کردن، چک کردن، و نگاه کردن به آدمای موفق(  در زمینه ی موسیقی  و پیانو) باعث می شه خیلی بیشتر و با انگیزه تر تمرین کنم.
به نظرم رسیدن به موفقیت( از این موفقیت معمولیا نه. از اون بزرگا) چیزی نیست که در طول مسیر خیلی بهت خوش بگذره و انگار اومدی مهمونی. باید به معنی واقعی کلمه، خسته و داغون بشی( به عبارتی سرویس بشی) اون وقته که تو راه  درستی و داری خوب پیش می ری.
به من پیشنهاد کار شد که بتونم صبحا برم اونجا. بعد از ظهرا هم اموزشگاه که مثه همیشه میرم. اما قبول نکردم. صبح های من فقط برای پیانوئه.
توی محل کارم چیزی هست که اذیتم می کنه. امیدوارم به بهترین نحو حل بشه.
دوباره درد گردنم شروع شده. فقط برا اینه که دیگه ورزش نمی کنم. در اینجا هم امیدوارم دوباره تو کله م فرو بره که ورزش جزئ جدا نشدنی از زندگیه و به همون اندازه که موسیقی برام مهمه ورزش هم مهم باشه.
و در آخر باید بگم: یه آدم موفق اونیه که هیچ وقت جا نزد. بیخیال نشد. کم نیاورد. سختی هارو به جون خرید. حوصله کرد.